رساله فواید الجایتو : تشیع سلطان محمد خدابنده الجایتو به روایت خودش

یکی از موقعیت های ممتازی که ایران در طول تاریخ برای خود ایجاد کرده است این است که علی رغم تنوع شدید قومی، اما دین و مذهب اکثر قریب به اتفاق ایرانیان یکی است. همین امر اتحاد و هم ذات پنداری عجیب و کم نظیری را برای ایران به وجود آورده است. یکی از مقاطع مهم تاریخی که ایران را در رسیدن به این نکته قوت کمک کرد، مسلمان شدن و شیعه شدن سلطان محمد خدابنده الجایتو، پادشاه سلسله ایلخانی در ایران بود. الجایتو در کودکی به عنوان تازه مسیحی غسل تعمید داده شده بود اما در منطقه ای سلطنت می کرد که اکثریت جامعه مسلمان بودند. حشر و نشر با علمای مسلمان باعث شد الجایتو مسلمان شود و اهل سنت حنفی را که اکثریت آن روز را تشکیل می دادند به عنوان مذهب و مکتب اسلامی خود قبول کرد. و نام سلطان محمد خدابنده الجایتو را برای خود برگزید. بعد از مدتی اتفاقاتی رخ داد که سلطان محمد خدابنده الجایتو، متوجه شد که مذهب تشیع درست ترین مذهب در مذاهب اسلامی است. خود سلطان محمد خدابنده الجایتو بعد از شیعه شدن، رساله ای را به نام خود می نویسد به نام «رساله فواید الجایتو»، در این رساله سلطان مغول خود به خوبی شرح می دهد که چگونه شد که به دین اسلام درآمد و چه حوادثی پیش آمد که مذهب تشیع را برگزید و این مذهب را به عنوان مذهب رسمی سلطنت و حکومت خود معرفی کرد.
رسول جعفریان در کتاب «سلطان محمد خدابنده و تشیع امامی در ایران» این رساله ی جالب را از سلطان محمد خدابنده الجایتو تصحیح و چاپ کرده است. این رساله به زبان فارسی است. با سایت تخصصی تاریخ اسلام همراه باشید تا متن این رساله را از زبان سلطان محمد خدابنده الجایتو با هم دیگر مرور کنیم:

تشیع الجایتو به روایت خودش

«بهترین شاهد بر تشیع استوار و عاقلانه و عالمانه ی سلطان محمد خدابنده، رساله کوچکی است که وی با عنوان فواید از خود برجای گذاشته است. وی در این رساله، به تفصیل و با دقت تمام، شرحی از این تحول روحی و مذهبی خود به دست داده و اطلاعات با ارزشی را در این زمینه در اختیار ما گذاشته است. توجه به این عبارات، هر گونه حدس و گمانی را درباره تغییر رویه ی مذهبی او از میان می برد. همچنین این حدیث، علاقه ی این سلطان عاقل و فهیم را به حکمت قرآنی نشان می دهد و آشکار می سازد که وی خود اهل نظر و اندیشه در متون اسلامی بوده و همزمان از عالمان و فقیهان و مفسران و واعظان بهره ی کافی می برده است.
این رساله، به تعبیر خود وی، مشتمل است بر «سخن های علمی» که از حضرت آفریدگار جل جلاله به دل ما می رسد.» الجایتو دستور داده است این سخنان را بنویسند «تا اگر خدای تعالی خواهد کتابی بدستور شود که آن را همه جا بخوانند و فائده آن بگیرند و از ما یاد کنند و دعای خیر گویند.»
رساله ی فواید الجایتو
بسم الله الرحمن الرحیم ربّ وفّق بحقّ ولیّک الرضا علی بن موسی علیهما الصلاة التسلیم، الحمد الله ربّ العالمین و العاقبة للمتقین و لا عدوان الّا علی الظالمین و الصلوة علی محمّد و آله و ذریاته و أتباعه الطیّبین الطّاهرین و جمیع أنبیائه المرسلین و علی عباده الصالحین و سائر المومنین.
و بعد: …….

{چرا شیعه شدم؟}

فصل دیگر: من که سلطانم در اول، مذهب و راه پدران داشتم. چون حق تعالی راهنمایی کرد، در دل من روشنایی ایمان پدید آمد. خدای تعالی را به یگانگی شناختم و او را به پاکی بدانستم و از شرکت و کفر برون آمدم و معلوم من شد که پیغمبران او همه بر حق اند و هر چه حق فرمود، همه به خلق رسانیدند و نیز معلوم کردم که از همه ی پیغمبران آخرین محمد مصطفی (ص) فاضل تر و بزرگتر بوده است بدین او در آمدم و شریعت او قبول کردم.
بعد از آن دیدم که هر کسی راهی و روشی و مذهبی گرفته اند؛ چناچه تقریر کردند که هفتاد و دو فرقه اند و هر یکی می گفتند که مذهب حق من دارم. آخر کار آنچه بیشتر اهل ممالک ما بودند گفتند که بهترین مذهب ها چهار است [مذهب] شافعی و ابوحنیفه و مالکی و حنبل. چون ازین چهار پرسیدم که کدام بهتر است؛ بیشتر گفتند ابوحنیفه که استادتر و مذهب او بهترست. آن مذهب اختیار کردم. بعد از چند سال قاضیانِ مذهب شافعی بیامدند و تقریر کردند که در مذهب ابوحنیفه بچه ی سگ حلالست و مذهب ما بهتر است. قاضیان مذهب ابوحنیفه مسلم نداشتند. میان ایشان نزاع افتاد و یکدیگر را عیب ها بیرون آوردند. حنفی مذهبان گفتند در مذهب شما دختر برادر که از زنا بوجود آمد باشد، بزنی خواستن رواست و از بدتر چه باشد؟ شافعی مذهبان گفتند که در مذهب شما با مادر خود جمع شدن جایز است؛ به این طریق که اگر کسی به راه حج رود و شهوت بر وی غلبه کند و مادر با او باشد، پاره ای حریر بر خود پیچد و نزدیک وی رود، روا باشد.
چون این صورت ها مشاهده شد، به تحقیق آن مشغول شدم که این خلاف ها از کجا پیدا شده است. جمعی از دوستداران خاندان پیغمبر(ص) بودند و [چنین] تقریر کردند:
از آنجا که بعد از پیغمبر(ص) سخن امیرالمومنین و امام المتقین علی بن ابی طالب –علیه الصلوة و السلام- نشنودند که از همه عالم تر و کامل تر و به پیغمبر نزدیک تر بود، دانستم که این سخن راست خواهد بود و درین سخن مشغول شدم تا خدای تعالی به واسطه ی سخن ایشان راه حق پیش ما روشن گردانید که در اسلام مذهب حق این است که اهل البیت پیغمبر (ص) داشته اند.
و بعد از آن در این مسأله شروع کردم که بعد از پیغمبر خلافت به که می رسد و بجای پیغمبر که نزدیک تر بود که بنشیند؟
اهل سنت تقریر کردند که ابوبکر. گفتم به چه دلیل؟ گفتند که صحابه ی پیغمبر بود و به سال از همه بزرگ تر و در خدمت پیغمبر (ص) مدح ایشان بسیار می فرمود ما را جوابی لطیف بخاطر رسید که با امرا و حاضران گفتیم که در زمان پدران ما امیران بودند که از ما به سال بزرگ تر بودند و نزدیک پدر ما می نشستند و پدر ما همه را تعریف و مدح می فرمود. بعد از آن که پدر بزرگ ما از دنیا رفت، اگر آن امیران [بزرگ] دعوی کردندی که پادشاهی به ما می رسد و به زور ستادندی، روا بودی؟ همه اتفاق کردند که روا نبود و ظلم بودی. پس به تحقیق دانستیم که با وجود امیر المومنین علی علیه السلام که از همه عالم تر و کامل تر وو پسر عم و داماد پیغمبر (ص) بود و فرزندان بزرگ از دختر پیغمبر (ص) داشت روا نبود که دیگری بجای او نشیند و خلافت حق او بود و بر تمامی امت واجب و لازم بود که فرمان او برند و آنچه فرماید پیروی آن نمایند و به یقین دانستم که هر که مذهب اهل بیت علیهم الصلوة و السلام اختیار کند ناجی و رستگار باشد. بدین سبب ما اهل بیت (مقصود سادات است) را تربیت کردیم و ایشان را بعد از آن که از دست ظالمان سر برون نمی توانستند آورد سرافراز گردانیدیم و هرچه مناصب شرعی بود، حکم کردیم که هر علوی که دانشمند بود در شهر خود حاکم آنها او باشد.
فصل: بعد از پرسیدم از علما و دانشمندان که، از کلام الله و احادیث، هیچ چیزی هست که دلالت بر خلافت حضرت امیرالمومنین علیه الصلوة و السلام کند و الزام اهل سنت به آن توان داد.
جواب دادند که بسیار. از جمله قوله تعالی: انَّما ولیُّکُمُ اللهُ و رسولُه و الذین آمنوا الذین یُقیمون الصّلوة و یوتون الزکوةَ و هم راکعون (مائده/67)، یعنی این است و جز این نیست ولی شما [خداست و رسول اوست و] آنکس که نماز گزارد و در حال رکوع، صدقه دهد. و این آیه بعد از آن نازل شده که حضرت امیرالمومنین علیه الصلوة و السلام در نماز انگشتری به سائل داد و به اتفاق همه این امر مخصوص آن حضرت است، صلوات الله علیه.
فصل دیگر: نقل کردند که چون پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم از حجة الوداع بازگشت، به موضعی رسید که آن را غدیر خم می گویند. جبرئیل فرود آمد و این آیه آورد، قوله تعالی: یا أیُّها الرَّسول بلِّغ ما أنزل الیک من ربّک و أن لم تفعل فما بلَّغتَ رسالتَه و الله یَعصمُک من النّاس (مائده 67) و سبب نزول این آیه آن بود که جبرئیل (ع) پیشتر آیه ی انّما ولیُّکم الله آورده بود در باب ولایت و امامت حضرت المیر المومنین علی (ع) و حضرت رسول (ص) جهت خوف از بعضی آن را اظهار نمی فرمود. خدای تعالی درین محل از آن خبر داد که، برسان امامت امیر المومنین علی را (ع) و ادا کن که اگر نرسانی آنچه به تو نازل شده است از خدای تعالی، یعنی آیه ی انّما ولیُّکم الله پس تبلیغ و ادای رسالت نکرده باشی و مترس که خدای تعالی عاصم و نگه دار تست و نگاه دارد ترا از ضرّ و شرّ همه ظالمان. پس رسول الله (ص) آنجا فرود آمد و تمام صحابه حاضر شدند و از جهاز شتران منبری ساختند. رسول الله (ص) بر آن منبر شد و فرمود: أیّها الناس ألستُ اَولی بکم من أنفسکم، یعنی این مردمان! نیستم من اولی تر به شما از نفس های شما و صاحب تصرف در امورات شما؟ تمامی گفتند: بلی یا رسول الله. یعنی هستی اولی تر. پس رسول الله (ص) دست حضرت امیر المومنین علی (ع) گرفت و فرمود: مَن کُنتُ مَولاه فهذا علیٌ مَولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصُر من نَصَرَه اخذل من خذَله، یعنی هر که من به وی اولی ترم و ولی وِیَم، این علی به وی اولی تر است و ولی و امام و صاحب تصرف وی است. بار خدایا دوست دار هر که علی را دوست دارد و دشمن بدار هر که علی را دشمن بدارد و یاری ده هر که علی را یاری دهد و فروگذار هر که علی را فرود گذارد. پس تمامی خلایق تهنیت و مبارکی امیر المومنین (ع) گفتند و اول کسی که مبارکی گفت، عمر بود و گفت: بَخٍ بَخٍ یا ابالحسن، صِرتَ مولایَ و مولی کلّ مومنٍ و مومنة، یعنی خوش و گوارنده باد ترا ای ابوالحسن، گشتی مولای من و مولای هر مومن و مومنة.
فصل دیگر: چند حدیث از پیغمبر (ص) نقل کردند اول آنکه فرمود: مَثَلُ أهل بیتی کمثل سفینة نوحٍ من رکب فیها نجی و من تخلف عنها غرق.
یعنی مَثَل و داستان اهل بیت من، مثل و داستان کشتی نوح است، همچنان که هر که در کشتی نوح نشست نجات یافت و غرق نشد و هرکه تخلف کرد و ننشست غرق شد و هلاک گردید، همچنین هر که دست در دامن اهل بیت من زَند و به طریق و مذهب ایشان رود،نجات یابد و از عذاب آخرت ایمن گردد و رستگار باشد و هر که تخلف ورزد و متابعت اهل البیت نکند، هالک و زیان کار باشد و به عذاب آخرت گرفتار گردد.
و حدیث دوم فرموده: سَتَفرِقُ أُمّتی علی ثلاثة و سبعین فرقة فرقةٌ واحدة منها ناجیة و الباقیة هالکة، یعنی زود باشد که امت من به هفتاد و سه گروه شوند، یکی از ایشان ناجی و رستگار و دیگران همه هالک و زیان کار.
حدیث سوم فرموده: أنّی ترکتُ فیکم ما أن أخذتم به لن تَضّلوا: کتاب الله و عترتی أهل بیتی، یعنی به درستی که من گذاشتم در میان شما چیزی را که اگر بگیرید آن را هرگز گمراه نشوید: کتاب خدا و عترت من اهل بیت من (ص)
حدیث چهارم فرموده: لا یزال الإسلام عزیز الی اثنی عشر خلیفة، کلُّهم من قریش؛ یعنی همیشه باشد اسلام عزیز تا دوازده خلیفه از قریش باشند.
دیگر بیان کردند که حضرت امیرالمومنین(ع) به اتفاق اهل اسلام معصوم بود و دیگران معصوم نبودند به اتفاق همه.
چون این دلایل و سندها بر ما ظاهر شد به یقین دانستیم که گروه ناجیه، یعنی رستگاران گروهی اند که مذهب اهل البیت اختیار کرده اند.
بعد از آن پرسیدم که اهل البیت علیهم السلام کیانند؟ گفتند: حضرت امیرالمومنین علی و فاطمه و حسن و حسین و زین العابدین و محمد باقر و جعفر صادق و موسی الکاظم وعلی بن موسی الرضا و محمد التقی و علی النقی و حسن العسکری و محمد المهدی صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین که به همین ترتیب بعد از امیرالمومنین (ع) کل واحد امام و معصوم بوده اند و دلیل بر این هم کلام پیغمبر است(ص) حاضر بود و پیغمبر فرمود: ابنی هذا امامٌ ابن امام اخو امام ابوائمة التسعة تاسعهم قائمهم، یعنی این پسر من امام حسین، امام است و پسر امام است و برادر امام و پدر 9 اما است که نهم ایشان قائم ایشان است.
فصل: همچنین شبی در خواب دیدم که امیرالمومنین علی (ع) بر درختی بود به غایت بلند و من آنجا بودم. اشارت فرمود که بر بالای این درخت بیا. بر بالای درخت رفتم. مرا بنواخت و فرمود که، در زیر نگاه کن! من نگاه کردم، سه تن را دیدم: یکی ارّه و یکی تیشه و یکی تبری در دست داشتند. فرمود که اینها می خواهند این درخت را بیندازند. برو و هر سه را بکش. من فرو آمدم و فرمان بجای آوردم. چون بیدار شدم غرق عرق بودم و یقین دانستم که مراد از سه تن که بود و نیز دانستم که تقویت این مذهب به دست من خواهد شد؛ ان شاء الله تعالی.
و شبی دیگر در خواب دیدم که شخصی از مشرق و یکی از مغرب با هم کشتی می گرفتند. دیدم که شخص مشرقی مغربی را از زمین جدا کرد و بر بالای دوش آورد و بر زمین زد. پرسیدم که این مشرقی چه کس است؟ گفتند: امیر المومنین علی (ع) و مغربی عمر است. بیدار شدم و دانستم که حال چیست و یقین ما شد که مذهب شیعه بر دیگر مذاهب غالب است و در آن شکی و شبهه ای نیست؛ دانسته و تحقیق و یقین این مذهب اختیار کردم تا ناجی و رستگار باشم و دیگر مذاهب گذاشتم تا هالک و زیان کار نباشم.
اکنون اهل اسلام نیکو اندیشه نمایند که مرا امروز سلطنت ممالک و شوکتی است از آب آمویه تا به مصر و شام و از خویشان و فرزندان امیرالمومنین علی (ع) نیستم که برای ایشان دروغی بگویم تا مردم مرا بزرگ دانند و نیز به لشکر احتیاج ندارم که به این سبب شیعه یا سادات مدد من باشند. محتاج نیستم که علویان یا شیعه چیزی به من دهند؛ هر سال چندین هزار تومان به محبت امیرالمومنین علی (ع) به سادات می دهم. هر که عاقل باشد یقین داند که در این امر نظر ما در آن است که مردم مذهب حق اختیار کنند و از راه کج باز به راه راست آیند و دست در دامن اهل بیت پیغمبر (ص) زنند و ایشان را حق دانند و دیگران را باطل و ما را از این جهت ثواب حاصل گردد و هر که نیکبخت باشد قبول کند و هرکه نخواهد بر وی حکمی و زوری نیست.
اما خطبه و سکه که حق من است و می باید به نام من باشد، می فرمایم که نام مبارک امیرالمومنین (ع) و فرزندان آن حضرت که ائمه ی معصومین اند صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین؛ بر نام من مقدم دانند که هر که نویسد ثواب یابد و هر که با خود دارد، بیاساید. »
متن برگرفته از کتاب : رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران تا طلوع دولت صفوی

ویرایش و تدوین: سایت تخصصی تاریخ اسلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این نسخه آزمایشی فروشگاه سایت است و فعلا فروش آنلاین فعال نشده است. رد کردن