یکشنبه , نوامبر 19 2017

تاریخنگاری اسلامی در یک نگاه

دقت کنید هنوز هم بسیاری از چالش ها و مسائل امروزی جهان اسلام، مسائل و حوادثی است که 14 قرن گذشته اتفاق افتاده است. حتما یکی از چالشی ترین دوره های تاریخی دوره ی تاریخ اسلام است. مهم نیست که اصلا شما موافق اسلام و تاریخ آن هستید یا مخالف؛ به هر حال از اینکه تحت تاثیر تاریخ اسلام باشید گریزی نیست.

حتما این مقدمه را نیز از من قبول می کنید که تاریخی که ما از اسلام در دست داریم بسیار وابسته به نوع نگاه مورخ یا همان تاریخ نگار بوده است. باری اگر بخواهیم تاریخ اسلام را بهتر بفهمیم لاجرم باید سیر تاریخنگاری در اسلام را با دقت بیشتری بررسی کنیم:

انگیزه های اصلی برای شروع تاریخنگاری در اسلام چه بوده است؟ تاریخ چه اهمیت و جایگاهی در میان علوم اسلامی داشته و دارد؟ مهم ترین زمینه های پیدایش تاریخ نویسی چه بوده است؟ این ها مهم ترین سوالاتی است که پاسخ آن را در این یادداشت با هم بررسی خواهیم کرد. همچنین در ادامه سعی می کنیم سبک ها و انواع نگارش های تاریخی را در تاریخ اسلام بررسی کنیم و مورخان مشهور تاریخ اسلام را بشناسیم. و در پایان منابع مهم در این موضوع را برای مطالعات بیشتر خواهید یافت.

اگر به شکل تخصصی تاریخ اسلام را دنبال می کنید و یا حتی به تاریخ علاقه دارید، حتما این مقاله به شما کمک خواهد کرد که تصویر دقیق تری از تاریخ اسلام ترسیم کنید. پس با سایت تخصصی تاریخ اسلام همراه باشید.

پیدایش تاریخ نگاری اسلامی:

تمامی علوم و معارف اسلامی ریشه در یک سوال بنیادین دارند و به نظرم این یک سوال، ریشه و وجه مشترک تمامی علوم اسلامی است: نظر پیامبر در مورد این موضوع چیست و یا چه می توانست باشد؟ از 1400 سال پیش تاکنون این بنیادی ترین سوالی است که تمام علوم اسلامی حول محور همین سوال شکل گرفته اند. علوم قرآن، حدیث، فقه، کلام و …. همه و همه ادعا می کنند که نزدیکترین نظر را به نظر پیامبر اسلام (ص) بیان می کنند. و البته تاریخ اسلام هم از این قضیه مستثنا نیست.

زمانی که پیامبر اسلام (ص) زنده بود هر کس سعی می کرد در صورت امکان نظرات رسول الله (ص) را مستقیما از خودش بشنود و یا از اصحاب و یاران مورد اعتماد آن حضرت در مورد نظر پیامبر (ص) سوال کند. اما بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) و گذشت چندین دهه از زمان صدر اسلام، بسیاری از صحابی و یاران آن حضرت نیز از دنیا رفتند و این در حالی بود که به سبب گسترش سرزمین های اسلامی و پخش شدن مسلمانان در اقصی نقاط عالم، گرایش به کسب نظرات پیامبر (ص) روزبروز بیشتر می شد.به تدریج گروه هایی از مسلمانان به این ضرورت رسیدند که باید تاریخ زندگی پیامبر را و شرح اقوال و اعمال پیامبر را جمع آوری کنند. این حرکت ابتدا از شهر پیامبر (ص) یعنی مدینه آغاز شد و محور فعالیتهای آنها نیز ثبت و ضبط تاریخ زندگی پیامبر اسلام (ص) بوده است.

سبک و روش فعالیت آنها به این شکل بود که وقایع تاریخ پیامبر (ص) را از اصحاب و یاران مورد اعتماد پیامبر (ص) مستقیما و یا با واسطه نقل قول می کردند و به اصطلاح امروز از روش «تاریخ شفاهی» استفاده می کردند. و تمام همتشان بر این بود که این روایت ها را مستقیما و یا با واسطه از کسانی نقل کنند که در آن واقعه ی خاص، حضور داشته اند. این افراد به اهل حدیث مشهور شدند.  به طور مرسوم فکر می کنند اهل حدیث یعنی کسانی که احادیث و روایات پیامبر را نقل می کردند و ثبت و ضبط می کردند. اکثر اساتید ادعا می کنند که تاریخ از دل علم حدیث بیرون آمد چرا که اهل حدیث، احادیث پیامبر را روایت می کردند و بسیاری از این احادیث و روایات کاربست تاریخی نیز داشت. به عبارت دیگر این اساتید ادعا می کنند که در ابتدا انگیزه ی اصلی، ثبت احادیث نبوی بوده و در ضمنِ این احادیث می توان، مسائل تاریخی را بیرون کشید و از این احادیث، مسائل تاریخی را استنباط کرد. به نظر من اما؛ این نوع نگاه، نگاه درستی نیست تنها به این دلیل به اهل حدیث، اهل حدیث می گفته اند که در ابتدای هر روایت کلمه «حدثنا» یا «حدثنی» می گذاشتند( یعنی فلانی این روایت را برای من نقل کرده است.) اگر بخواهیم اهل الحدیث را به فارسی ترجمه کنیم می شود «سبک نقلی» یا همان روش «تاریخ شفاهی» امروزی؛ هدف اصلی و محوری اهل حدیث ثبت و ضبط تاریخ پیامبر (ص) بوده است نه جمع آوری احادیث یا اقوال آن حضرت (ص). اگر چه بخش مهمی از تمرکزشان را برای جمع آوری دقیق و حرف به حرف گفته های پیامبر (ص) صرف کردند.

در واقع علم حدیث و تاریخ و فقه یک چیز بود و بعد در گذر زمان و پیدایش مسائل جدید از هم منشعب شده اند.گروه های علمی مدینه که به اهل حدیث معروف بودند بیشتر تمرکزشان بر ثبت و ضبط سیره زندگی و همچنین مغازی (جنگ های پیامبر) می گذشت.

نیمه ی دوم قرن اول هجری زمانی بود که سرزمین های اسلامی به واسطه ی فتوحات بسیار گسترده شد و یک انگیزه ی عمده ی دیگر برای بررسی تاریخ صدر اسلام شکل گرفت. تازه مسلمانان  علاقه ی شدیدی داشتند که زندگی پیامبر اسلام را مطالعه کنند و قرآن و اسلام را بهتر بشناسند به همین دلیل فعالیت جدی تازه مسلمانان (به خصوص ایرانیانی که در عراق امروزی ساکن شده بودند) مرحله ی جدیدی از تاریخ نگاری اسلامی را این بار در عراق شروع کرد.

عراق تاریخ ساز، تاریخ نگار

از زمانی که جامعه ی مسلمانان در عراق شکل گرفت. روزبروز بر اهمیت این منطقه افزوده شد. عراق حلقه ی وصل بین مناطق مهم جهان اسلام یعنی حجاز و جزیرة العرب، ایران و روم بوده است. و بالطبع از هر سه منطقه تاثیر گرفته است. از سویی قبایل مختلف عرب در این منطقه ساکن شدند از سوی دیگر بعد از فتح ایران و شرق، اقوام و قبایل مختلف ایرانی و شرقی به عناوین مختلف به سمت عراق گسیل شدند و در آنجا ساکن شدند. و از سوی دیگر حفظ و تثبیت عراق برای تمام کسانی که ادعای قدرت، حکومت و یا خلافت داشتند، حیاتی و ضروری بود.

تنوع خاص جامعه ی عراق و همچنین موقعیت سوق الجیشی منحصر به فرد عراق سبب شد. انگیزه های جدیدی برای نگارش تاریخ شکل بگیرد که بیشتر به مکتب تاریخنگاری عراق از آن یاد می شود.

فتوحات :

همه کسانی که در قرن اول هجری در عراق زندگی می کردند بیش از هر چیز یک مفهوم را در زندگی روزمره ی خود احساس کردند: جهاد، فتوحات، قیام و جنگ؛ اصلا فلسفه شکل گیری عراق به این خاطر بود که عراق پایگاهی برای حمله به شرق بوده است. و 2 شهر مهم عراق یعنی کوفه و بصره به همین انگیزه شکل گرفتند که اردوگاهی باشند برای قبایل عرب تا بتوانند، حملات و جنگهای خود را به سمت شرق سازماندهی کنند. همیشه در عراق قرن اول و دوم هجری بزرگترین مسئله، فتوحات و جنگ بود و طبیعی بود که در نگارش تاریخی خود بیشتر بر فتوحات و جنگ تاکید کنند.

اختلافات و تفاخرات قبیله ای:

جامعه ی عراق مانند پازلی از قبائل مختلف عرب بود که عمدتا از جنوب جزیرة العرب یعنی یمن به عراق کوچ کرده بودند. تصور کنید در بین رقابتهای شدید قبیله ای چقدر برای یک قبیله حائز اهمیت بود که بر اساس مستندات تاریخی، افتخارات بیشتری نسبت به قبیله ی رقیب داشته باشد. شاید بتوان گفت در نبود رسانه های امروزی، مستند سازی تاریخی بزرگترین رسانه و پروپاگاندای تبلیغی یک قبیله علیه دیگر قبایل بود.

همین امر سبب شد بسیاری از این تفاخرهای قبیله ای به مستندات تاریخی راه یابد. گاه برخی از مورخین فقط به انگیزه ی بالا بردن قبیله ی خود یک رویداد تاریخی را بررسی می کردند و حتی در این دوره کتابهای بسیاری در مورد تاریخ یک قبیله ی خاص نوشته می شد.

اختلافات عربی- عجمی:

دوره ی حکومت امویان دوره ای بود که تبعیض نژادی به بالاترین حد خود رسید و این بخصوص برای منطقه ای مانند عراق که جامعه ای رنگارنگ از اعراب و غیر اعراب (به خصوص ایرانیان) را تشکیل می داد بسیار مهم بود. ایرانیان که به موالی معروف بودند سعی کردند با پیش کشیدن مباحث و مثال های تاریخی، به نوعی مبارزه با این تبعیض نژادی دست بزنند. حادثه ای که منجر به بوجود آمدن جنبش شعوبی گری شد.

 

جایگاه و اهمیت تاریخ در علوم اسلامی

بررسی و نوشتن در این موضوع بهتر است در مقاله ای جداگانه انجام گیرد. چرا که باید «علوم اسلامی» را تبیین و تعریف کرد و بعد نقش و جایگاه تاریخ را بررسی نمود. (به نظر می رسد هنوز تعریف آکادمیک و درستی از علوم اسلامی ارائه نشده است.) اما به هر صورت اگر منظور از «علوم اسلامی» علوم دینی برای تفسیر شریعت اسلام باشد که حوزه ی خاصی از علوم را در می گیرد مثل: علوم قرآن، حدیث و فقه و کلام و همچنین علومی که به عنوان مقدمه برای علوم فوق الذکر هستند مثل علم لغت و ادبیات عرب و منطق.

همانطور که – در بخشی از این مقاله در سایت تخصصی تاریخ اسلام- ذکر شد به نظر می رسد در ابتدا علوم قرآن و به اصطلاح تفسیر قرآن و حدیث و فقه و تاریخ همگی در شکلی ابتدایی به عنوان حدیث یا سنت نبوی جای می گرفته اند. به نظر من ( بر خلاف نظر غالب) تاریخ حتی در تعریف آکادمیک آن در این آثار اولیه مصداق داشته است. اهل حدیث در مدینه تاریخ می نوشتند و از این آثار تاریخی مسائلی همچون تفسیر و شان نزول قرآن و احکام فقهی و احادیث نبوی را استخراج و یا استنباط می کردند. بر خلاف نظر مشهور که می گوید اهل حدیث تمرکزشان ثبت اقوال و اعمال پیامبر بوده و از این احادیث می شد تاریخ یا تفسیر قرآن یا فقه را استخراج و یا استنباط کرد.

2 نکته اهمیت تاریخ را سایر علوم اسلامی نشان می دهد. اول اینکه ریشه اکثر علوم اسلامی تاریخ نگاری در مورد زندگی پیامبر (ص) بوده است. نکته دوم: اکثر مسائل علوم اسلامی، هویتی تاریخی دارند. و به نوعی مسئله ی تاریخی محسوب می شوند.

نکته ی دوم در اهمیت تاریخ، اثر مسائل تاریخی بر علوم دینی اسلامی تا به امروز است. کمی در مورد ماهیت علوم دینی اسلامی دقت و تامل کنید اکثر این علوم به بحث و جدل در مورد مسائلی می پردازند که در سده های نخستین اسلامی اتفاق افتاده است. اکثر ابواب فقهی در این مورد بحث می کنند که نظر پیامبر اسلام (ص) در این مورد چه بوده است و حداکثر یک سده جلوتر بیایند و نظرات امامان فقهی خودشان همچون ابوحنیفه و احمد بن حنبل و شافعی و مالک؛ یا در فقه شیعه نظر امام جعفر صادق (ع) را دریابند. در علوم قرآنی و تفسیر قرآن نیز به همین نحو است. شان نزول این آیه در خلال کدام واقعه از صدر اسلام بوده؟ مخلص کلام این که اکثر مسائل این علوم به شکلی ماهیت تاریخی دارند. آیا تاریخ به غیر از این است که صحت انتساب یک گفتار یا رفتار به یک شخص را بررسی کنیم. بنابراین می بینیم که غالب مسائل، در علوم دینی اسلامی هویتی تاریخی دارند.

سبک های تاریخنگاری اسلامی

تاریخ از جمله علومی است که مورد توجه ویژه علمای مسلمان بود. تاریخنگاری اسلامی به مرور زمان به اوج کمال خود نزدیک شد و به شاخه های مختلف و تخصصی تقسیم شد. باید توجه داشت که تقسیم بندی تاریخنگاری اسلامی بر اساس سبک و متد تاریخنگاری، مسئله ای است که دانشمندان معاصر آن را پیش کشیده اند. و سبک های تاریخنگاری اسلامی را به این شکل تقسیم کرده اند. غالبا هر کدام از این سبک ها در نزد علمای متقدم، خود به عنوان یک علم مستقل به شمار می رفت هر چند با علم تاریخ، در نزد آنها بی ارتباط نبودند. مثلا علم انساب، علم تراجم و علم رجال.

نکته دیگر آنکه، تقسیم بندی مرسوم و معروفی در سبک های تاریخنگاری وجود ندارد. بلکه هر یک از پژوهشگران و نویسندگان، تقسیم بندی خاص خود را ارائه داده اند. من در اینجا [سایت تخصصی تاریخ اسلام] سعی کرده ام شکلی از تقسیم بندی را ارائه کنم که تمام سبک های تاریخنگاری را در بربگیرد و علاقه مندانی که با اصطلاحات این سبک ها آشنایی ندارند با این اصطلاحات و معنی آنها آشنایی بیشتری پیدا کنند:

اگر به بخش «تاریخ اسلام» در کتابخانه ها مراجعه کرده باشید، احیانا با دسته بندی خاص کتب تاریخ اسلام برخورد کرده اید. به طور کلی موضوعات «تاریخ اسلام» بسیار گسترده شده است و موضوعات مختلف و متنوعی را در برگرفته است. به همین جهت اسلام شناسان معاصر سعی کرده اند تقسیم بندی منطقی از سبک های تاریخنگاری ارائه دهند.

سیر و مغازی:

سِیَر جمع سیرة است عموما به کتابی که موضوع آن بررسی سیره ی پیامبر اکرم (ص) باشد این عنوان اطلاق می شود. همان طور که ذکر شد «سیره نویسی» ریشه ی تاریخنگاری اسلامی است. سبکی که از قرون اولیه ی تاریخ اسلام شروع شد و امروزه هم یکی از چالش بر انگیزترین مباحث و موضوعات در گستره ی علوم اسلامی است.

اما نکته ی جالب اینجاست که غالبا سیره و مغازی پیامبر اکرم (ص) را در یک تقسیم بندی مطرح می کنند. مغازی جمع غزوة است و بیشتر به جنگهایی اطلاق می شود که شخص پیامبر (ص) در آنها حضور داشته است. به لحاظ منطقی بررسی تاریخ جنگهای پیامبر (ص) باید بخشی از زیر مجموعه ی سیره ی پیامبر (ص) باشد ولی به دلیل اهمیت مغازی به خصوص برای مورخین پیشین، همیشه در کنار سیره، مغازی نیز عنوان می شده است.

استاد ما دکتر حسین فلاح زاده معتقد است: زمانی که تاریخ نگاری و به خصوص سیره نویسی شکل جدی به خود گرفت دقیقا دوره ای بود که فتوحات و جنگهای مسلمانان به اوج خود رسیده بود. لذا هم مورخان و هم حکومت ها برای تشویق و ترغیب مسلمانان برای اقدام به جهاد، این ضرورت را احساس می کردند که جنبه ی نظامی سیره ی پیامبر را بیشتر بروز دهند و بر روی این موضوع تاکید بیشتری کنند. همین امر سبب شد این به عنوان یک رویه در سیره نویسی باقی بماند و حتی در بسیاری موارد، دیگر جنبه های زندگی پیامبر مغفول بماند.

به هر صورت هرگاه با عنوان سیَر و مغازی مواجه شدید مطمئن باشید در مورد کتابهایی است که در مورد زندگی و سبک زندگی پیامبر اسلام(ص) نگاشته شده است.

تواریخ عمومی:

یکی از سبکهای مهم در تاریخنگاری اسلامی سبک تاریخ نویسی عمومی است. کتابهای تاریخی که به بررسی موضوع خاصی نپرداخته اند. این نوع کتاب های تاریخی، نگارش تاریخ را معمولا از قبل از اسلام و غالبا از زمان آفرینش انسان شروع کرده اند. بر خلاف آثار کلاسیک تاریخی که دوره های تاریخی را بر اساس حکومتها و پادشاهان تقسیم بندی می کنند، تواریخ عمومی اسلامی در دوره ی قبل از اسلام معمولا پیامبران و انبیا را محور تاریخ خود قرار داده اند (هرچند گاهی اوقات به تفصیل در مورد حکومتها نیز سخن می گویند.)

اینگونه کتابها تاریخ پیامبر اسلام را از قبل از تولد آن حضرت و از زمان اجدادشان شروع می کنند. یکی از شاخصه های مهم تواریخ عمومی، تاریخ بر اساس چینش زمانی (TimeLine) و سالشمار ذکر کردن وقایع تاریخی است. بسیاری از کتب مهم تاریخی در تاریخ اسلام به همین سبک نگاشته شده که در ادامه چند کتاب مهم و مشهور را با هم مرور می کنیم:

  • تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری) از محمد بن جریر طبری (310 هجری قمری)
  • تاریخ یعقوبی از احمد بن ابی یعقوب معروف به یعقوبی (284هجری قمری)
  • تجارب الامم و تعاقب الهمم از ابوعلی احمد بن مسکویه (421 هجری قمری)
  • الکامل فی التاریخ از ابن الاثیر (630 هجری قمری)
  • جامع التواریخ از خواجه رشید الدین فضل الله همدانی (718 هجری قمری)
  • العبر و دیوان المبتدأ و الخبر ….(تاریخ ابن خلدون) از عبدالرحمان بن محمد بن خلدون (808 هجری قمری)

مقاتل و فتن و حروب (تک نگاری)

مقاتل جمع مقتل بیشتر کتابهایی است که در مورد چگونگی کشته شدن یک یا چند شخصیت مهم نوشته شده است. فتن و حروب به بررسی فتنه ها و جنگ های (حرب) مهم در یک دوره ی تاریخی می پردازد. این گونه کتابها از آنجا که به بررسی تخصصی یک موضوع یا واقعه پرداخته اند حائز اهمیت هستند. طبیعتا در این شکل از کتاب نویسی سعی می کند تمام جوانب و جزئیات یک واقعه را بررسی کند. کتاب «مقتل الحسین» از ابن مخنف، مقاتل الطالبیین از ابوالفرج اصفهانی (362 هجری) از جمله کتابهای مهم در سبک مقتل نویسی هستند. در فِتَن و حروب نیز می توان به کتاب «وقعة الصفین» از نصر بن مزاحم (212 هجری) اشاره کرد.

فتوح

همانطور که از عنوان پیداست این سبک از کتابهای تاریخی بیشتر به شرح فتوحات و جنگ های مسلمانان می پرداخته اند. در بسیاری از موارد جزئیات لشگریان 2 طرف، ترفندهای نظامی و حتی مشخصات جزئی از سرزمین های فتح شده در این گونه کتابها یافت می شود. فتوح البلدان از بلاذری (279هجری) و کتاب الفتوح از ابن اعثم کوفی از جمله کتب مشهور در این زمینه است.

تاریخ نویسی دودمانی و حکومت ها

تاریخ برای پادشاهان و فرمانروایان جذابیت بسیاری داشت. هم از این جهت که نام خود را در تاریخ به عنوان حاکمی بلند آوازه و مقتدر ثبت کنند و هم از تجربیات فرمانروایان گذشته درس بگیرند. همانطور که ذکر شد در فقدان رسانه های امروزی، ادبیات و شعر و تاریخ، موثرترین رسانه و پروپاگاندای کانون های قدرت به شمار می رفتند. درست به همین جهت سلطان محمود غزنوی با آن هیمنه و یال و کوپال، از اینکه فردوسی او را در چند بیت شعر، طعن بگوید هراس داشت.

به همین جهت بسیاری از کتب مرسوم تاریخی در گذشته بیشتر تاریخ سیاسی و نظامی بوده اند. علی ای حال این سبک از تاریخ، بیشتر تاریخ یک خاندان یا دودمان را بررسی می کرده اند و یا فقط در مورد دوره ی حکومت یک شخص یا یک سلسله ی خاندانی، تاریخ را می نوشتند. اخبار الدولة العباسیة از مورخ ناشناس، یکی از بارزترین این نمونه هاست یا تاریخ یمینی از محمد بن عبدالجبار عتبی (427 هجری) که در مورد تاریخ سلطان محمود غزنوی است. تاریخ بیهقی شاید مشهورترین کتاب در این سبک تاریخنگاری برای فارسی زبانان است که به بررسی حکومت غزنویان (سلطان محمود و مسعود) پرداخته است. همچنین می توان از کتاب «سیرت جلال الدین مینکبرنی» از شهاب الدین محمد خرندزی (647 هجری) نام برد که یکی از کتابهای مهم درباره ی جلال الدین خوارزمشاه است که در دوره ی هجوم اول مغولان پادشاه ایران بود.

در کتاب «تاریخ نگاری در اسلام» برخی از ویژگیهای مهم این نوع تاریخنگاری را اینچنین نقل می کند:«از ویژگیهای بیشتر تواریخ دودمانی که غالبا توسط مورخان مخصوص فرمانروایان یا برکشیده ی آنان نگاشته می شد یکسونگری و جانبداری و مبالغه در تحسین و تقبیح است. از آن سوی ذکر جزئیات حوادث که فواید بسیاری برای پژوهش در تاریخ اجتماعی می توان از آن برگرفت و اشاره به بعضی از جنبه های سازمان سیاسی دولت، اینگونه آثار را پر فایده و مهم و با ارزش می سازد. (تاریخ نگاری در اسلام، سجادی، صفحه 92 [سایت تخصصی تاریخ اسلام])

تواریخ محلی:

همانطور که از نام آن پیداست کتابهایی که به بررسی تاریخ یک منطقه ی خاص مثل «بخارا» یا «بیهق» یا «اصبهان» می پرداخته اند. این کتابها یا فقط به بررسی تاریخ یک منطقه می پرداختند و یا در کنار آن بیشتر تمرکز خود را بر بررسی افراد مشهور آن منطقه متمرکز می کردند. استاد رسول جعفریان در کتاب «منابع تاریخ اسلام» در مورد تاریخ نگاری محلی چنین می نویسد: «ساختار این کتابها [ی تاریخ محلی] به طور عمده بر سه پایه است: اطلاعات «جغرافی». «تاریخی» و «رجالی» از میان این سه قسمت، در بسیاری از این قبیل منابع بخش رجالی این تواریخ و شرح حال  نگاری آنها، مفصلترین قسمت است. بیان چگونگی احداث شهرها و اقوال مربوط به آن، پیشینه تاریخی، تحولات سرنوشت سازِ رخ داده در شهر، حکام و نیز برخی از آگاهیهایی که مربوط به اماکن و یا محصولات شهر است، در نخستین فصول کتاب آورده می شود. پس از آن، به شرح حال رجال آن شهر پرداخته شده و در مواردی صرفا از محدثان و گاه از تمامی مشاهیر شهر به ترتیب الفبایی یا جز آن، یاد می شود.» (منابع تاریخ اسلام، رسول جعفریان، صفحه 34 [سایت تخصصی تاریخ اسلام])

سبک تاریخنگاری تبار شناسی (علم انساب)

جامعه ی عرب ساختاری قبیله ای دارد و امروز هم این ساختار قبیله ای در اغلب جوامع غربی پابرجاست. مثال بارز امروزی آن حکومت های حاشیه خلیج فارس ات که تقریبا در تمام آنها حکومت در دست یک قبیله ی خاص است. تصور کنید اگر کسی بتواند اثبات کند که از خاندان آل سعود است، چه تاثیرات شگرفی در زندگی او خواهد گذاشت؟!! در ساختار قبیله ای یکی از مهمترین مسائل شناخت تبار و هویت قومی و قبیله ای افراد است.
تبار شناسی یا «علم انساب» میراثی است که از دوره ی جاهلیت برای اعراب به جای مانده است. و شاید اهمیت آن در دوره ی پیش از اسلام در نزد اعراب دو چندان بوده است. به هر ترتیب با تثبیت حکومت اسلامی در زمان خلفای راشدین، اهمیت علم انساب پر رنگ تر شد. چرا که خلیفه ی دوم عمر بن خطاب برای تقسیم بیت المال، دیوان هایی را تدوین کرده بود و سهم هر یک از افراد را با لحاظ هویت قبیله ای آنها پرداخت می کرد.
تعصبات قبیله ای در دوران حکومت بنی امیه به اوج خود رسیده بود و این مترادف بود با اهمیت دادن به علم انساب. با روی کار آمدن حکومت عباسیان، هر چند تعصبات قبیله ای فروکش کرد اما اهمیت علم انساب کمتر نشد. این بار بیشتر قبیله ی بنی هاشم و به خصوص سادات علوی به ممارست در این علم پرداختند.
سادات علوی به رفته رفته، احساس نیاز بیشتری برای ثبت و ضبط شجره نامه می کردند. به مرور زمان و ر طول تاریخ هر منطقه ای که سادات علوی در آن سکونت داشتند یک نقیب به عنوان بزرگتر سادات، انتخاب می شد و شجره نامه همه ی سادات در دفاتر مخصوص ثبت می شد.
استاد رسول جعفریان در کتاب «منابع تاریخ اسلام» به خوبی اهمیت علم انساب را در نزد سادات علوی توضیح می دهد: « علم انساب همچنان میان اعراب باقی ماند، اما علویان بیش از همه بر این دانش تاکید کردند؛ این امر دلایل خاص حقوقی و اجتماعی و حتی سیاسی خود را داشت. کتاب های فراوانی حاوی انساب و اخبار علویان نگاشته شده که برخی از آن ها عبارتند از: الاصیلی، از صفی الدین محمد بن طقطقی (709 میلادی) غایة الاختصار (که ترتیب یافته کتاب الاصیلی است)،[سایت تخصصی تاریخ اسلام] المجدی، از نجم الدین علی العمری نسابه (قرن پنجم) لباب الانساب از بیهقی (قرن ششم) تحفة الازهار از ابن شدقم مدنی (قرن یازدهم)، سراج الانساب از سید احمد بن محمد گیلانی (قرن دهم)، تهذیب الانساب و نهایة الاعقاب از ابوالحسن محمد عبیدلی نسابه (435 میلادی) الشجرة المبارکة (منسوب به فخر رازی)» (منابع تاریخ اسلام، رسول جعفریان، صفحه 29 -سایت تخصصی تاریخ اسلام-)
در کتابهای انساب، نسب یک شخص و یا گروه یا قبیله به شکل شجره نامه ای از پدران، مورد بررسی قرار می گرفت. به مرور زمان اطلاعات تاریخی بیشتری وارد کتابهای انساب شد. و مسلمانان علم انساب را به عنوان علمی هم تراز و هم گروه با تاریخ می دانستند.
شناخت روابط قبیله ای و مهاجرت های یک گروه یا قبیله می تواند گرایشات کلی یک شخصیت یا گروه تاریخی را برای مورخ تعیین کند. و سبک تاریخنگاری تبارشناختی یا همان «علم انساب» از این جهت می تواند بسیار برای محققین راهگشا باشد.
از مهمترین کتابهای سبک تبارشناختی (کتابهای انساب) می توان به کتابهای ذیل اشاره کرد:
• اخبار الیمن و أشعارها و انسابها از عبید بن شریه
• النسب الکبیر از هشام کلبی (204 میلادی)
• الجَمهرة فی نَسَب قریش از مصعب زبیری (236 میلادی)
• انساب الأشراف از بلاذری

شرح حال نویسی – زندگی نامه نویسی (طبقات و تراجم)

در ادبیات و تاریخ مرسوم انگلیسی، بیوگرافی نویسی، گرایشی کاملا مرسوم است. این سبک از تاریخنگاری در شکل های متنوع، در تاریخنگاری اسلامی رواج داشته است. همانطور که قبلا ذکر کردیم سبک «سیره نویسی» نوعی از تاریخنگاری است که به بیوگرافی و شرح زندگی پیامبر اکرم (ص) می پردازد. این سبک با این که جزو گروه بیوگرافی نویسی محسوب می شود اما به دلیل تعداد بسیار زیاد آثار، اهمیت فوق العاده ی آن و روش اختصاصی نگارش آن، همیشه به عنوان سبکی جداگانه مطرح بوده است.
اما در کنار زندگی پیامبر (ص) مسلمانان به ثبت و ضبط زندگی شخصیت های دیگر تاریخی نیز پرداخته اند. از جمله یاران پیامبر(ص) (اصحاب و تابعین)، شخصیت های مهم در یک علم مثل علمای حدیث، فقه، ادبیات،پزشکی و ….. و همچنین شخصیت های مهم یک شهر یا منطقه، از موضوعاتی بوده که مورخین به ثبت و ضبط آنها علاقه نشان می دادند در سبک شرح حال نویسی به 3 اصطلاح مهم و مرسوم برخورد می کنیم که هر کدام شاخه ای مستقل در سبک شرح حال نویسی اسلامی است.

سبک تاریخنگاری کتب رجال:

رجال به عنوان یکی از زیر شاخه های علم حدیث در میان مسلمانان محسوب می شود. وظیفه ی «علم رجال» بررسی میزان اعتبار هر فرد در نقل روایات دینی است. همانطور که می دانیم علم حدیث بر مبنای نقل روایت از افراد دیگر شکل گرفته است. به همین جهت علمای حدیث سعی می کردند راویان دروغگو را از راویان راستگو متمایز کنند. و به همین انگیزه کتابهایی را تدوین می کردند و مشخصات تمام راویان حدیث را در آن ثبت می کردند و نظر خودشان را در مورد معتبر بودن (راستگو بودن) یا غیر معتر بودن نقل روایت از آن فرد را ابراز می کردند.
کتابهای رجالی معمولا به مشخصات هویتی یک فرد و تاریخ تولد و وفاتش، و لیست استادان و شاگردان هر فرد اشاره می کنند. و گاهی اوقات آثار و کتابهای هر فرد را ذکر می کنند. این سبک از کتابها با اینکه در تقسیم بندی علوم اسلامی، زیر مجموعه علم حدیث محسوب می شود اما اطلاعات بسیار سودمند تاریخی را در بردارند. و از دیدگاه تعریف آکادمیک «تاریخ»؛ جزو منابع تاریخی محسوب می شوند.

سبک تاریخنگاری طبقات و تراجم:

اگر با کتب تاریخی سرو کار داشته اید حتما با اصطلاحاتی مثل طبقات و تراجم مواجه شده اید. تراجم در فارسی به معنای شرح حال نویسی است و کتابهایی که در مورد شرح زندگی یک فرد یا یک گروه نوشته می شوند تراجم نام دارند.
برخی از مهمترین کتابهای تراجم عبارتند از:
• تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام از شمس الدین ذهبی
• تاریخ دمشق از ابن عساکر
• تاریخ بغداد از خطیب بغدادی
• اُسد الغابة فی معرفة الصحابة از ابن اثیر
اما بسیاری از کتابهای تاریخی در تاریخ اسلام با عنوان «طبقات» شروع می شود مثل کتاب «طبقات ابن سعد» از ابن سعد یا «طبقات فحول الشعراء» از محمد بن سلام جمحی، «طبقات الشافعیه» از سُبکی، «طبقات المفسرین» از سیوطی و «طبقات الأطباء» از ابن ابی أصیبعه؛
طبقه به معنای یک گروه مشخص است که تمام افراد آن وجه مشترکی با هم دارند مثلا در یک منطقه خاص زندگی می کنند یا در یک دوره ی زمانی مشخص زندگی می کرده اند و یا تخصص و حرفه آنها مشترک است. مثلا قدیمی ترین کتاب، در سبک طبقات نویسی یعنی «طبقات ابن سعد» اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) را به گروه های مختلفی تقسیم کرده است این گروه ها بر اساس پیشینه ی گرایش به اسلام و تقسیمات قبیله ای تعیین شده است. و بعد هر کدام از افراد هر گروه را مورد بررسی قرار داده است. پس طبقات الشعراء یعنی گروه شعراء یا طبقات الاطباء یعنی گروه پزشکان. به تدریج یک دوره ی تاریخی مشخص را به عنوان ی طبقه محسوب می کردند. بعضی از مورخین هر 30 سال را یک طبقه بر می شمردند (برخی کمتر از 30 سال یا بیشتر از 30 را یک طبقه به شمار می آوردند.) و افراد متعلق به آن طبقه را بررسی می کردند.

یک نظر

  1. Pingback: برکه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *