پنجشنبه , نوامبر 23 2017

دلایل سقوط حکومت ساسانیان: به قلم عبدالحسین زرین کوب

سقوط حکومت ساسانیان، و پیروزی اعراب مسلمان؛ یکی از فصل های مهم تاریخ ایران است. بسیاری تاریخ ایران را به قبل از فتح اعراب و بعد از آن تقسیم می کنند. مورخین بسیاری در مورد علل و دلایل شکست و سقوط حکومت ساسانیان، مطلب نوشته اند و هر کدام به جنبه ای از دلایل سقوط و اسباب کامیابی اعراب پرداخته اند. استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب «تاریخ ایران بعد از اسلام» با آن قلم دلنشین خود، بخشی از کتاب را به این موضوع اختصاص داده است. با هم در سایت تخصصی تاریخ اسلام، دلایل سقوط حکومت ساسانیان را به قلم استاد عبدالحسین زرین کوب، بررسی می کنیم:

تاریخ ایران بعد از اسلام، از فتح مداین بدست اعراب آغاز می شود که در دنباله ی آن دولت عظیم کهنسال ساسانی انقراض یافت و سراسر ایران به دست اعراب افتاد. این حادثه ی عظیم که سر فصل تاریخ جدید ایران و پایان عهد باستان آن به شمار می رود داستانی شگفت و حیرت انگیز می نماید و هرکس به تاریخ ایران می نگرد می خواهد سر این نکته را کشف کند و معلوم بدارد که دولت عظیم ساسانی به چه سبب با سرعتی چنان شگفت انگیز سقوط کرد و قوم گمنام عرب چگونه در عرصه ی تاریخ جهان ناگهان چنان عظمت و قدرتی شگرف بدست آورد. تحقیق این نکته مستلزم غور در تاریخ اواخر ساسانیان و مطالعه ی وقایع و احوالی است که منجر به ضعف و انحطاط قطعی آن دولت گشت. لیکن برای درک این معنی نیز که اعراب چگونه به چنین فتحی که هرگز آن را درخواب هم نمی دیدند نایل آمدند باید آن قوم را شناخت و دگرگونیهای را که در آن روزگاران ظهور اسلام در سرنوشت آن قوم پدید آورده بود مطالعه کرد. فهم درست موجبات سقوط دولت ساسانی بدون تامل درین مقدمات میسر نیست.

دلایل سقوط ساسانیان: ضعف و فساد اداری

سقوط ساسانیان البته از ضربت عرب بود لیکن در واقع از نیروی عرب نبود. چیزی که مخصوصا آن را از پا درآورد غلبه ی ضعف و فساد بود. می توان گفت که مقارن هوم عرب، ایران خود از پای درآمده بود و شقاق و نفاق بین طبقات و اختلافات و رقابتهای میان نجبا بعلاوه ی تفرقه و تشتت در امر دیانت آن را به کنار ورطه ی نیستی کشانیده بود و در چنان حالی، بی آنکه معجزه یی لازم باشد، هر حادثه یی ممکن بود آن را از پای درآورد. دولت عظیم کهنسال ساسانی در آن روزگاران فترت و نکبت چون سلیمان مرده یی بود که تکیه بر عصای برپا مانده اما موریانه خورده ی خویش داشت. و هر تندبادی که از کران صحرایی بر می خاست می توانست آن پیکر فتوت بی رمق را خاک خورد کند و به مغاک هلاک بسپارد و پیداست که قومی گرسنه و تازه نفس اما حادثه جوی و بی باک، که خود را مظهر مشیت خداوند و واسطه ی نشر پیام و اراده ی او می دانست، بخوبی می توانست این نقش ظاهر و هیکل آراسته را به یک ضربت از پای درافکند و آن را در زیر تفرقه و تشتت و فسادی که آن را از درون می خورد مدفون نماید و با این احوال دیگر چه جای آنست که مورخ سقوط چنین دولتی را به بازی تقدیر یا معجزه یی خدایی منسوب بدارد؟ آنکه گفته اند کنگره های قصر کسری، یکچند پیش از این حادثه فروریخت، نشانه ی آن است که در آن روزگاران از ضعف و پریشانی که در بنای آن دولت راه یافته بود و از دیوار خراب آن جز سایه یی ضعیف و ناپایدار که دیگر امان و سکون نیز در پناه آن وجود نداشت باقی نمانده بود.

ضعف و فساد در همه ی ارکان روی داشت و دولت برومند کهن اینک روی به نکبت و ذبول آورده بو. اهل بیوتات از میراث رقابتهای درباری کهن عداوتها و خصومتهای کهنه داشتند. حوادث خونین عهد مزدک و قباد و بلهوسیهای خسرو پرویز بین آنها رشگها و دشمنیها پدید آورده بود. حشمت حکام را قدری نمانده بود. حرص و تجمل چنگ انداخته بود و تمام مبانی حکومت را سست و ضعیف کرده بود. اردای ویرافنامه تصویری بود از جامعه ی گناه آلود آکنده از جور و فساد اواخر ساسانیان. تصویری که بر دیوار جهنم نقش یافته بود تا آنچه را در آن جهنم فساد و گناه روی می دهد بی کیفر وبی عقوبت نگذاشته باشد. تصویری دیگر شکایت تلخ و دردناک برزویه ی طبیب است در مقدمه ی کلیله و دمنه که بی شک قسمتی از احوال روحانی و اخلاق اواخر عهد ساسانیان را روشن می کند.

می گوید: « درین روزگار تیره که خیرات بر اطلاق روی به تراجع آورده است و همت مردان از تقدیم حسنات قاصر گشته….. کارهای زمانه میل به ادبار دارد و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی و افعال ستوده و اقوال پسندیده مدروس گشته و راه راست  بسته و طریق ظلالت گشاده و عدل ناپیدا و جور ظاهر و علم متروک و جهل مطلوب و لوم و دنائت مستولی و کرم و مروت (سایت تخصصی تاریخ اسلام) منزوی و دوستیها ضعیف و عداوتها قوی و نیکمردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم و  مکر و خدیعت بیدار و وفا و حریت در خواب، دروغ موثر ومثمر و راستی مهجور و مردود و حق منهزم و باطل مظفر و متابعت هوی سنت متبوع و ضایع گردانیدن احکام خرد طریق مشروع و مظلوم محق ذلیل و ظالم مبطل عزیز و حرص غالب و قناعت مغلوب و عالم غدار بدین معانی شادمان و به حصول این ابواب تاره و خندان……» این سخنان اگر بعد از عهد انوشروان هم نوشته شده باشد باز تصویر احوال روحانی این عصر ضعف و انحطاط بشمارست. عصری که در آن روحانیت هیچ پیامی برای تسلیت و امید نداشت. درین ایام سراسر مراسم دینی جز محدودیتها و تشریفات نبود.

دلایل سقوط حکومت ساسانیان: فساد روحانیون زرتشتی

از آغاز تشکیل دولت ساسانی هر روز آتشگاه و موبد غنیتر و حریصتر می شدند. اهتمام کسانی مانند شاپور سوم و یزدجرد اول و قباد برای جلوگیری ازین توسعه طلبی آتشگاه پیشرفتی نیافت. مغان که از خاندانهای توانگر بودند بجز حکومت دینی حکومت دنیوی را نیز با ضیاع و عقار فراوان در دست داشتند. این قدرت و ثروت البته آنها را به فساد می کشانید و چنان می شد که از روحانیت بویی نیز نزد آنها نمی ماند. از این رو بود که پیش از عهد اسلام آیین عیسی رفته رفته رواجی تمام می یافت و دین زرتشت را در بین طبقات دردمند و حتی در بین اشراف تربیت یافته پس می زد و حتی گفته اند اگر اسلام در آن روزگاران به ایران راه نمی یافت شاید کلیسا خود آتشکده ها را ویران می کرد. درین حادثه ی عظیم سقوط ساسانیان در واقع وضع اخلاقی و دینی چنان بود که جز آن سقوط و جز آن شکست را کسی انتظار نمی داشت. در آن گیر و دار عجیب که بعد از دوران شیرویه در ایران پدید آمده بود دیگر برای ساسانیان چیزی نمانده بود که کسی از عامه بدان دلبسته باشد و یا بخاطر آن فداکاری کند. فره ی ایزدی، در سقوط پی در پی شاهان ضعیف، هیبت و ارج دیرین خود را از دست داده بود.

مطامع حکام و فرمانروایان باضافه ی فساد و اختلاف موبدان و روحانیان علائق و عقاید کهن را به سستی افکنده بود. شاهان، خود از استیلاء دشمنان همواره در خاطر دغدغه ی سقوط و بیم جان می پروردند و آرام و قرار نداشتند. فرانروایان بلاد سرحدی، که امیدی به بقاء دولت مرکزی نداشتند، از ابراز نافرمانی نسبت بدان دستگاه بیم بدل راه نمی دادند. تفرقه و تشتت اخلاقی اکثر خردمندان را نگران حادثه یی شگرف که دیر یا زود می بایست از پرده برآید کرده بود. سقوط دولت ساسانیان که از حمله و هجوم عرب از پای درافتاد البته شگفت و حزن انگیز بود. اما چندی قبل از دوران سلطنت قباد و انوشروان نی این دولت از ضع و هرج و مرج که داشت مقهور هفتالیان (هیاطله) گشته بود. گیروز ساسانی بدست آن قوم کشته شده بود و ایران خراجگزار آنان -سایت تخصصی تاریخ اسلام – شده بود. لیکن در آن روزگاران، هنوز مثل پایان عهد خسرو پرویز ایران همه ی نیروی مادی و معنوی خود را ازدست نداده بود. هفتالیان نیز خود آن قدرت روحانی را که محرک فتوحات عرب و موجب غرور آنها بود نداشتند. ازین رو دیگر بار ایران از آن بلیه ی سقوط سر راست کرد. بلند شد و باز حیات خود را از سر گرفت.لیکن در حمله ی عرب، اوضاع گونه ی دیگر داشت و مخصوصا ضعف و فساد داخلی این بار سقوط قطعی را سبب می گشت.

دلایل سقوط حکومت ساسانیان: اختلاف و تفرقه بین حکام و اشراف

در واقع دولت عظیم ساسانی در آخرین ایام عمر خویش سخت رنجور و ناتوان گشته بود. جنگها و منازعات خونین و مستمر خسرو پرویز آن را فصد کرده بود و سخت به بیخونی دچار کرده بود. تجملها و عیاشیهای او، خاصه بعد از انضباط نسبی عهد خسرو انوشروان، نجبا و اشراف مملکت را سخت خودسر و در عین حال زیاده سست کرده بود. این جنگهای پرویز خزانه ی دولت را تهی داشت و نفوذ و قدرت اهل بیوتات و اقطاع داران را که از غارتهای بیحساب و بخششهای بی دریغ بهره یافته بودند برافزود. سوء ظن او و پدرش شیرویه خاندان خسروان را از شاهزادگان لایق که در روز سختی بتوانند تاج و تخت مرده ریگ را حفظ کنند خالی نمود و نجباء و ارباب بیوتات که جانشینان ضعیف خسرو را بازیچه ی خویش می دیدند به طمع ملک ستانی افتادند. ماجرای بهرام چوین که یکچند شیرویه و خسرو را ستو کرد شهربراز را نیز بدین خیال انداخت.

به تخت نشستن شاهان ضعیف

ازاین رو بود که در مدت اندک، عده یی زیاد از شاهان ضعیف به تخت برآمدند بی آنکه شانه ی هیچ یک را آن مایه تاب و قدرت باشد که بتواند در زیر بار سنگین چنین وظیفه یی پایداری کند. حتی یکی از آنها نیز نامش فیروز که هم در روز تاجگذاری آن «کلاه کیانی» را برای سر خویش زیاده تنگ و سنگین یافته بود این را بی پرده گفته بود و بهمین سبب همانجا به دست بزرگان کشته شده بود. چنین ضعف و فتوری که در آن روزگاران بر پیکر دستگاه راه یافته بود، البته دولت عظیم ساسانی را از درون می خورد و تحلیل می برد. نه فقط جنگ و کشتار – در عهد پرویز و بعد از آن – ایران را به بیخونی دچار کرد بلکه حوادث طبیعی نیز برین مصایب افزود. در اواخر عهد پرویز، در فرات و دجله طغیانی عظیم روی داد و گویند چندین سد را در هم شکست. اهتمام فراوان خسرو و مخارج هنگفتی که برای تعمیر و ترمیم این سدها کرد نیز فایده یی نبخشید. چندی بعد قسمتی از ایوان کسری ویران شد و این حادثه نیز به فال بد تلقی گشت.

در سلطنت کوتاه شیرویه طاعونی سخت پدید آمد و خلقی بسیار از مردم و از سپاه درین واقعه هلاک شد. این حوادث خود البته در خاطرها تاثیر می کرد و رنج و نومیدی بر می افزود. چنانکه بعدها، شماره ی این امور را افزودند و آن همه را علائم سقوط و نشانه ی زوال دولت ساسانیان شمردند. با چنین نومیدیها و پریشانیها عجب نبود که دولتی چنان دیرینه روز با سرعتی شگرف و برق آسا در برخورد با یک طوفان ریگ که از صحاری عربستان بر می خاست و در قادسیه چشمهای خسته و خواب آلوده ی سپاه ایران را تیره و خیره کرد بدانگونه از پای درافتد که تسلیم و فنای آن بیشتر به یک سکته ی قلبی مانند شود تا به یک بیماری ممتد درونی که در واقع موجب زوال آن گشته بود.

برگرفته از کتاب «تاریخ ایران بعد از اسلام» عبدالحسین زرین کوب، صفحه 161

 

یک نظر

  1. سقوط ساسانیان

    یشتر اسلام شناسان غربی و پژوهشگران ایرانی بر این باور هستند که اعراب مسلمان در نیمه اول قرن 7 میلادی پس از شکست دادن ارتش یزدگرد سوم در جنگ های باصطلاح قادسیه و نهاوند سلسله ساسانیان را سرنگون کردند و ایران را به تصرف خود درآوردند. منبع خبری این محققان، به استثناء سبئوس ( Sebeos )، تاریخ نویس ارمنی قرن 7 ، طبری و نویسندگان عرب هستند که حدود دو قرن بعد از مرگ یزدگرد سوم (652) از جنگ های قادسیه و نهاوند خبر داده اند. بخصوص پژوهشگران معاصر ایرانی برای بازسازی وقایع قرن 7 خبر های طبری را یا لغت به لغت بازگو، یا در نهایت اخبار این تاریخ نویس را تفسیر می کنند و به خواننده ارائه می دهند. در واقع این تاریح شناسان بیشتر واسطه گر تاریخ ( طبری به خواننده ) هستند تا اینکه خود به طور علمی به کند و کاو گذشته بپردازند:

    if the historian permits his authorities to stand uncriticized, he abdicates his role as critical historian. He is no longer a seeker of knowledge but a mediator of past belief; not a thinker but a transmitter of tradition. .

    ادامه:

    http://www.chubin.net/?p=10102

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *