یکشنبه , نوامبر 19 2017
روش شناسی نقد گزاره های تاریخی
روش شناسی نقد گزاره های تاریخی

روش شناسی تحقیق و نقد تاریخی- قسمت چهارم

با روایات متعارض تاریخی چه باید کرد ؟

برای علاقه  مندان به مباحث تاریخی و همچنین محققان این حوزه ی علمی حتما پیش آمده که هنگام مراجعه به متون دسته اول تاریخی به روایات واقوال گوناگونی پیرامون یک واقعه برمی خورند، ودر مقام نقل آن واقعه  و پردازش گزارشهای وارد شده با چالش مهمی مواجه می شوند، که اساسا کدام یک از این اقوال به آنچه که  در زمان های دور واقع شده نزدیک تر است ؟ وکدامیک را باید پذیرفت ؟  لازم به توضیح نیست که محقق تاریخ نباید با گزارش ها به صورت گزینشی برخورد نماید وهر کدام را که با میل  یا مطابق افکارش یافت بپذیرد و آن را نقل کند، بلکه باید نقلی را که با قواعد علمی و اصول روش شناسی تاریخی مطابقت دارد بپذیرد و به عنوان یک محقق تاریخ رسالت خود را که همان بیان حقایق و واقعیت هاست به خوبی ایفا نماید، بنابر این  برای پاسخ به این پرسش مهم توجه خوانندگان محترم را به فرض های مختلف این مسئله جلب می نمایم :

1: گاهی اوقات اقوال مختلف در میان کتابهای گوناگون پراکنده می باشند و هر کتابی پیرامون آن واقعه گزارشی را نقل کرده است ، در چنین مواقعی محقق بایددر اولین مرحله به  اصل کتابها رجوع نماید و ببیند آیا این کتابها از اعتبار کافی برخوردار هستند یا خیر ؟ به عبارت دیگر محقق باید بداند آیا کتابها با سند صحیح به ما رسیده اند یا اینکه مشکوک بوده و  به افراد زیادی منسوب می باشند، بعد از بررسی این نکته و در صورت صحیح بودن اسناد کتاب ، به نسخ گوناگون این کتاب مراجعه کند وببیند که در نزدیک ترین نسخه به زمان تالیف این کتاب این گزارش چگونه ضبط شده است ،گاهی اوقات حرفی یا کلمه ی ویا حتی تغییر کل گزارش در نسخه های درجه اول راه حل این مسئله می باشند .

2: اما اگر این اقوال مختلف و متضاد در یک کتاب نقل گردیده و آن کتاب نیز از اعتبار زیادی برخوردار بوده وما شکی در درستی آن نداریم ، در این فرض صورت دوم با صورت اول { بنابراینکه در صورت اول تمامی حالتها را محقق کنکاش نماید و به اعتبار کتاب پی ببرد } متحد می گردد :

الف: اگر این اقوال در اصل واقعه با همدیگر اختلاف دارند ، یعنی یک قول از وقوع آن رویداد خبر می دهد وقول دیگر از عدم وقوع آن رخداد ، در این صورت باید به بررسی سندی این اقوال تمسک کرد که کدامیک از این اقوال از لحاظ راویانی که آن را برای ما نقل کرده اند درست وصحیح می باشند ،در کنار بررسی های سندی در این فرض نباید از شهرت میان متقدمان و قرائن دیگر در مسئله مثل اجماع یا ضرورت مذهب غافل بود ، در اینگونه موارد واکاوی های درون متنی یا همان مباحث هرمونیتیک برای حل این معضل مفید به نظر می رسد ،  مثلا آیا این واژه های به کار گیری شده در متن روایت آیا واژه های است که در قرون دوم یا سوم به کار گرفته می شده است ؟ آیا شواهد دیگر روایی و تاریخی می تواند استفاده این واژه ها را در این خبر و نقل برای ما ثابت نماید .

ب: اما اگر نقل ها در اصل واقعه با همدیگر اختلافی ندارند، بلکه اختلاف در بسط و گسترش آن واقعه است ، یعنی در نقل اول رویداد به صورت مجمل و بسیط نقل شده است ودر نقل دوم برای همان خبر تفصیل های زیادی داده شده است ،در این صورت بسیار واضح است که باید اقوالی که در آنها تفصیل و بسط رویداد وجود دارد را شرح خبر مجمل بدانیم ،این در صورتی است که هر دو روایت مثبت بوده و در صدد اثبات یک رویداد باشند .

ج: اما اگر دو نقل در صدد اختلاف در اصل واقعه نباشند بلکه در همان تفاصیل با همدیگر اختلاف داشته باشند، یعنی یک قول از جهت اثبات تفاصیل در مسئله نقل گردیده ونقل دیگردر جهت نفی هرگونه تفصیلی در مسئله ،در این صورت نیز باید فرد محقق به قرائن اعم از سند روایات ،شهرت واجماع تمسک کند .

بیان این نکته ضروری به نظر می رسد که محقق تاریخ اسلام به معنای عام آن از فراگیری مباحث رجالی بی نیاز نیست ، باید پژوهشگر تاریخ اسلام هم با حدیث اشنایی داشته باشد وهم با شیوه های نقد حدیث ،زیرا در بسیاری از موارد می توان به واسطه یک حدیث مطلب تاریخی را ثابت نمود یا آن را به چالش کشاند ،همچنین در کنار فراگیری مسائل نقد حدیث، لازم است که نیم نگاهی به مباحث نسخه شناسی داشته باشد یعنی باید بداند چگونه می تواند از نسخه های گوناگون و مختلف که در قرون متفاوت نگاشته شده اند استفاده نماید ، بسیاری از اوقات با رجوع به نسخه های متعدد به این نتیجه خواهد رسید که اضافاتی در نسخه ی کنونی به وقوع پیوسته که یا توسط نساخ بوده ویا بعدها به دلایلی به آن اضافه گردیده  است و مورخان دیگر نیز بدون بررسی های دقیق آنها را نقل کرده اند ، همچنین محقق تاریخ باید به حکم عقل نیز در تحلیل های خود مراجعه نماید وآن را در درستی یا عدم پذیرش یک نقل دخیل بداند البته رجوع به حکم عقل باید در اخر امر باشد، زیرا تاریخ از جمله علوم نقلی است که باید با نقل ثابت گردد لذا محقق نمی تواند در همان وهله اول برای اثبات یک رویدادی که در زمانهای بسیار دور به وقوع پیوسته به حکم عقل رجوع نماید، بلکه رجوع به منابع دسته اول تاریخی و روایی از اولویت های مهم واساسی یک محقق برای اثبات یک رویداد تاریخی می باشد، در صورتی که محقق ارجمند در منابع متاخر یا دسته دوم به یک نقلی برخورد نمود ،لازم است که برای درک درست از فضای آن واقعه ورویداد وتحلیل مناسب از آن به منابع متقدمتر مراجعه کند ،و ببیند منابعی که از لحاظ زمانی نزدیک به آن واقعه بوده اند این رویداد را چگونه نقل کرده اند،و با نقل منابع متاخر مقایسه نماید.

برای پیگیری بیشتر مطالب دکتر حسین حمزه می توانید به کانال تلگرام ایشان مراجعه فرمایید

https://telegram.me/hoseinhamzeh313

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *