پنجشنبه , نوامبر 23 2017
نقشه دولت و حکومت مرابطون یا مرابطین

دولت مرابطون از جنبش تا حکومت

زمینه های ظهور حرکت مرابطین

پس از آنکه طلیعه فتوحات اسلامی به کشورهای شمال آفریقا رسید، آنها یکی پس از دیگری در مقابل مجاهدین اسلام سر فرود آورده و قبیله‌های “بربر” گروه گروه به دین اسلام گرویدند. تمامی کشورهای شمال آفریقا، از لیبی گرفته تا دریای آتلانتیک، همگی تابع حکومت اموی و عباسی بودند. اما در نیمه دوم خلافت عباسی با تجزیه شدن خلافت اسلامی، دولتهای جداگانه‌ای مانند: “دولت اغالبه”، “دولت ادارسه”، دولت خوارج (اباضیه) و دولت فاطمی با سوء استفاده از ضعف خلافت اسلامی در دوران متوکل پا گرفتند. در این میان قبایل بربر، بزرگترین قربانیان این چند دستگی دستگاه حکومتی بودند، زیرا پیش از این بربرها زیر چتر خلافت عباسی با آرامش مشغول فراگیری تعالیم اسلام بودند، اما پس از تجزیه شدن خلافت، حکومت‏های کوچکی در منطقه بوجود آمد و همین امر سبب شد تا چرخه تعلیم اسلامی متوقف شود ، در نتیجه بسیاری از آنها به عادات و رسوم پیشین و جاهلانه خود باز گشته و باری دیگر سایه شوم جهل و گمراهی بر منطقه گسترانیده شود.

اوضاع شمال آفریقا با بوجود آمدن این حکومت‏های کوچک و جنگ‏هایی که بین آنها در می گرفت، بسیار آشفته بود، مردم به جاهلیت گذشته برگشته و در شرک، خرافات و بدعات غوطه می‌زدند تا اینکه در سال 434هـ .ق 1042م. حرکت مرابطین به دست عالمی به نام “عبدالله بن یاسین” شروع شد. این شیخ کار خود را با دعوت مردم به اسلام و ترک اعمال شرک آمیز و منافی با اسلام آغاز کرد. اما به جز تعداد اندکی، کسی دعوت او را نپذیرفت. سرانجام شیخ عبدالله در جزیره “نیجر” کاروان‏سرایی را جهت عبادت و فراگیری اصول اسلامی اختصاص داد و به همراه تعدادی از شاگردانش خود را وقف عبادت و تحصیل اصول اسلامی نمودند. با گذشت زمان، افراد جدیدی به سلک شاگردان ایشان پیوسته و روز به روز تعدادشان بیشتر و بیشتر می‌شد. تا اینکه تعدادشان به هزاران نفر رسید.

در این هنگام شیخ عبدالله تصمیم گرفت تا با همکاری “امیر یحیی بن عمر لمتونی”، رئیس قبیله “لمتونه”، (که یکی از تیره‏های قبیله “صنهاجه” است) علیه قبایل منحرف قیام کند و این چنین، حرکت مرابطین که پیش از این صرفا یک حرکت دعوت محور بود، به یک حرکت جهادی در راستای نشر اسلام و یکپارچگی دولت‏های شمال آفریقا و مبارزه با شرک و بدعات تبدیل گشت. در این محیط جهادی و در این فضای ایمانی در کنار رودخانه “نیجر” و در کاروان‏سرای کوچک، زیر نظر شیخ عبدالله بن یاسین ، ” یوسف بن تاشفین” پرورش یافت و بزرگ شد.  در سال 447هـ. ق هنگامی که یوسف به سن 47 سالگی رسید و دیگر کاملا پخته شده بود، امیر یحیی بن عمر (رئیس قبیله لمتونه) وفات کرد و برادرش “ابوبکر بن عمر” فرماندهی را به عهده گرفت و فرماندهی لشکرش را نیز به عهده پسر عمویش یوسف بن تاشفین گذاشت.

یوسف بن تاشفین بنیانگذار دولت بزرگ مرابطین

شیخ عبدالله بن یاسین، رئیس و مرشد مرابطین، در سال 451هـ.ق (موافق با 1059م) کشته شد . پس از کشته شدن شیخ عبدالله ریاست مرابطین به عهده امیر ابوبکر بن عمر سپرده شد. امیر ابوبکر بر اساس روش شیخ عبدالله به مقابله با مشرکین و منحرفین پرداخت و شهرهای شمال آفریقا را یکی پس از دیگری فتح می‌کرد. اما حادثه‌ای رخ داد که فتوحات او را متوقف کرد و او را وادار به بازگشت نمود؛ در میان دو قبیله “لمتونه” و “مسوفة” که ستون اصلی حرکت مرابطین بودند، نزاعی در گرفته بود. به همین خاطر امیر ابوبکر به ناچار به منطقه “قلب الصحراء” برگشت تا درمیان دو قبیله میانجیگری کند. وی، پسر عمو و فرمانده قشون لشکرش یوسف بن تاشفین را به عنوان جانشینی خود انتخاب کرد. شیوخ و بزرگان مرابطین نیز بنا بر دیانت، شجاعت، عدالت، تدبیر و پیشینه خوب یوسف، او را از هر کسی دیگری برای جانشینی لایق‌تر و شایسته‌تر می‌دانستند و با این انتخاب کاملا موافق بودند. یوسف در سال 453هـ.ق زمام امور مرابطین را به دست گرفت و از همان روز نخست با جدیت و تدبیر به سامان دادن اوضاع مشغول شد، بر اثر تلاش‏های او حرکت مرابطین که پیش از این فقط در قالب یک حرکت جهادی منحصر می‌شد، به یک دولت قدرتمند و استوار تبدیل شد که تمامی فاکتورهای یک دولت اسلامی و قدرتمند را دارا بود.

قصر منسوب به قصر یوسف بن تاشفین رهبر و بنیانگذار حکومت مرابطین
قصر منسوب به قصر یوسف بن تاشفین رهبر و بنیانگذار حکومت مرابطین

اساس این دولت بر جهاد جهت نشر دین و مبارزه با مرتدین و منحرفین و یکپارچگی مناطق شمال آفریقا زیر پرچم یک دولت و حکمرانی بر اساس کتاب و سنت ریخته شده بود. یوسف با تدبیر و سیاستی ماهرانه دولت نوپایش را اداره می‌کرد. سپاه چهل هزار نفریش را به چند دسته تقسیم کرد و برای ساماندهی اوضاع و برقراری نظم و امنیت به مناطق مختلف شمال آفریقا فرستاد. همچنین یوسف ، “مراکش” را به عنوان پایتخت دولت مرابطین انتخاب نمود و در سال 454هـ. از کار ساخت و توسعه آن فارغ شد.  یوسف طی 20 سال مبارزه ، یعنی از سال 454هـ تا 474هـ، در راستای تحقق آرمان دیرینه‌اش یعنی همان یکپارچگی دولت‏های شمال آفریقا از هیچ کوششی فرو گذار نکرد؛ راحتی و آرامش را کنار گذاشت، زندگی مرفهانه و شاهانه و پر ناز و نعمت را رها کرد و در طول زندگی‏اش به جز لباس پشمین، لباس دیگری به تن نکرد، غذایش نان جو و گوشت شتر و شیر آن بود، حکمرانی‏اش عدالت محور و مطابق شریعت بود، همواره به نقاط مختلف مملکت پهناورش سر می‌زد و از احوال مسلمین مطلع شده و به آنها رسیدگی می‌کرد. خلاصه اینکه بر اثر مجاهدتهای این رادمرد تاریخ، دولت بزرگ مرابطین که از شرق به تونس و از غرب به دریای آتلانتیک و از شمال به دریای مدیترانه و از جنوب به مالی و نیجریه و سنگال منتهی می‌شد، تشکیل شد . پس از آنکه یوسف طرح بزرگ یکپارچگی دولت‏های شمال آفریقا را به تحقق رساند، مسلمانان به او لقب: “امیر المسلمین” و “ناصرالدین” را داده و برخی نیز به او پیشنهاد دادند که از تابعیت خلافت عباسی خارج شده و حکومت مستقلی تشکیل دهد، چون او اکنون قدرتمندترین امیر در پهناورترین سرزمین اسلامی است، اما وی این پیشنهاد را رد کرد، و کماکان ترجیح داد تابع خلیفه عباسی (المستظهر بالله) باشد.

جنگ زلاقه دراندلس اسلامی :

 در همان دورانی که یوسف مشغول ساماندهی اوضاع در شمال آفریقا بود و برای بازگرداندن قبایل بربر به اسلام تلاش می‌کرد، دولت اسلامی اندلس در مرحله‏ای خطرناک و سرنوشت ساز به سر می‌برد. همان مصیبتی که پیش از این یوسف در شمال آفریقا با آن دست و پنجه نرم می‌کرد، یعنی تفرقه و دو دستگی حکومت اسلامی، اکنون گریبان‏گیر حکومت اسلامی اندلس شده است؛ اما به صورتی بزرگتر و خطرناک‏تر.  در این مرحله تاریخی که به عصر “ملوک الطوائف” در تاریخ مشهور است، حکومت اسلامی اندلس به دولت‏های کوچک و ضعیف تبدیل شده بود که در رأس هر یک از آنها خانواده‌ای حکمرانی می‌کرد که فرزندان آن حکومت و ریاست را از پدران به ارث می‌بردند. از بارزترین ویژگی‏های عصر ملوک الطوائف می‌توان به ضعف و سستی در عمل کردن به احکام دین، فرو رفتن در شهوات و لذت‏های دنیوی و کثرت اختلافات بین سران طوائف و حکمرانان منطقه که بسا اوقات منجر به درگیری و لشکرکشی در حدود و مرزها می‌شد، اشاره کرد.

خطرناکترین پیامد این اختلافات، به طمع انداختن مسیحیان صلیبی و کینه‌توزی بود که همواره مترصد فرصتی بودند تا تسلط خود را بر مسلمانان افزوده و سرزمین‏های جدیدی را تحت تصرف خود در آورند. اوضاع به همین منوال در حال سپری شدن بود، مسیحیان روز به روز جرأتشان بیشتر می‌شد، در حالی که حکمرانان مسلمان یا همان سران طوائف چنان ضعیف و ناتوان شده بودند که به پادشاه صلیبیان “آلفونسوی ششم” جزیه پرداخت می‌کردند.  این پادشاه صلیبی طرح بزرگی را برای بیرون راندن مسلمانان از اندلس (اسپانیا) ریخته بود و در سلسله جنگ‏هایی که در تاریخ به “حرب الاسترداد” معروف است، به دنبال این هدف خود بود.

 “آلفونسو” پادشاه صلیبیان در سال 479هـ بر شهر “طلیطله”، پایتخت اندلس قدیم، تسلط پیدا کرد و با این کار گام بزرگی در راه تحقق آرزوی دیرینه‏اش که همان بیرون راندن مسلمانان از اندلس بود، برداشت. در این دوران بحرانی و حساس مسلمانان اندلس همه، چشم‏شان را به سپاه مغرب و یوسف دوخته بود و از آنها انتظار کمک و یاری داشتند. یوسف که اخبار رسیده از اندلس و اوضاع وخیم حکومت اسلامی آن و افزایش تسلط مسیحیان صلیبی به شدت او را شگفت زده و ناراحت کرده بود، همه فقها و بزرگان مرابطین را فراخواند و با آنها به مشورت نشست؛ بزرگان و مشایخ اتفاق نظر داشتند که یاری و نصرت مسلمانان اندلس واجب است. بنابراین فراخوان جهاد داد و نمایندگانی را به میان مردم فرستاد و مردم را برای یاری و کمک برادران مسلمان‏شان فرا خواند. در اوائل سال 479هـ به همراه سپاهش از راه دریا به سوی اندلس حرکت کرد. قهرمان جنگ “زلاقه” یوسف به همراه سپاه برای جهاد و یاری برادران مسلمانش به اندلس آمد، با آمدن سپاه ، مسیحیان اندلس به شدت تکان خورده و “آلفونسو”، فرمانده صلیبیان، فراخوانی برای جنگ با مسلمانان به مسیحیان اسپانیا و اروپا فرستاد و هزاران داوطلب از گوشه و کنار اسپانیا، فرانسه، ایتالیا و … بنابر اعلام پاپ روم آمدند.

 هنگامی که نیروهای کمکی حاضر شدند، آلفونسو نامه‏ای تهدیدآمیز که در آن توان بالای نیروهایش و کثرت آنها را بیان کرده بود، به سوی یوسف فرستاد تا او را بترساند؛ اما یوسف  در جواب، نامه‏ای متشکل از سه کلمه برای او فرستاد که همچون صاعقه بر سر فرمانده مسیحی فرود آمد. محتوای نامه این بود: «الذی یکون ستراه» (یعنی: به زودی می‌بینی که چه می‌شود). روز جمعه، دوازدهم رجب سال 479هـ اندلس شاهد یکی از بزرگترین و سرنوشت‌سازترین جنگهای اسلام و مسیحیت بود، از یک طرف نیروهای صلیبی از طرفی دیگر سپاه مسلمانان اندلسی و مغربی که با قیادت فرماندهی مجرب و دوران دیده پا به میدان گذاشته‌اند. یوسف با وجود اینکه هشتادمین سال عمرش تاکتیکی که به کار برد سبب پیروزی سپاه اسلام شد؛ به این صورت که لشکر صلیبیان را با پیش‏قراولان سپاه اسلام سرگرم کرده و از پشت سر با دسته ای از سربازان غافلگیرانه به آنان حمله کرده و تا قلب سپاه دشمن به پیش رفت و سپاه دشمن را تار و مار کرد، و این چنین این جنگ سرنوشت‌ساز با فرماندهی حکیمانه و تاکتیک نظامی ماهرانه یوسف با پیروزی سپاه اسلام به پایان رسید.

نقشه حکومت مرابطون در اندلس

خبری ناگوار که طعم خوش پیروزی را در کام یوسف تلخ کردپس از جنگ سرنوشت ساز “زلاقه” و پیروزی تاریخی که به وسیله یوسف بر صلیبیان محقق شد، مسلمانان انتظار داشتند تا این سلسله فتوحات تا فتح شهر “طلیطله” ادامه پیدا کند، اما در همان روز پیروزی در حالی که سپاهیان اسلام از این پیروزی بزرگ در نهایت شادمانی قرار داشتند، به یوسف خبر رسید که “امیر ابوبکر بن تاشفین”، برادر بزرگ و ولیعهد وی در شمال آفریقا، وفات کرده است. پس از این خبر ناگوار مجبور شد که به شمال آفریفا برگردد تا اوضاع آنجا را سامان داده و از آشوبهای احتمالی که پس از وفات امیر ابوبکر رخ خواهد داد، جلوگیری کند؛ وی 3000 جنگجوی کارکشته از نیروهایش را جهت تأمین امنیت و جلوگیری از حملات احتمالی صلیبیان در اندلس در اختیار فرمانروای “اشبیلیه” قرار داد. با بازگشت یوسف سیر فتوحات مرابطین در اندلس متوقف شد و صلیبیان که با لشکرکشی یوسف به اندلس داشتند به طور کلی از اندلس رانده می‌شدند، دوباره جان گرفتند.  باری دیگر ناله‌های اندلس غیرت یوسف را به جوش می‌آورد پس از آنکه یوسف به شمال آفریقا (مغرب) برگشت، چند ماهی نگذشته بود که نامه‌هایی از شرق اندلس، از اهالی شهرهای “بلنسیه”، “مرسیه” و “لورقه” به دست او رسید که حاکی از حملات پی در پی صلیبیان و ظلم و تجاوز آنان به مسلمان بود. بنابراین دردها و ناله‏های خود را در قالب نامه‏هایی به سوی او فرستادند. در ربیع الاول سال 481هـ سپاه اسلام با فرماندهی یوسف باری دیگر راهی اندلس شد. این بار هدف یوسف پاک‏سازی شرق اندلس از لوث صلیبیان و تهدیداتشان بود. بنابراین نمایندگانی به سران طوائف و حکمرانان مناطق مختلف اندلس فرستاد تا برای جهاد اعلام آمادگی کنند. اما سران طوائف با هم اختلاف داشتند و کار به جایی رسیده بود که مخفیانه بعضی از آنها با “آلفونسو”، فرمانده صلیبیان، جهت جلوگیری از پیشرفت سپاه اسلام همکاری می‌کردند، این دو رویی و نفاق سران طوائف که می‌بایست غیرت و حمیت‏شان از همه بیشتر بوده و مدافع اسلام و مسلمانان و مقدساتشان باشند، یوسف را بسیار خشمگین کرد و تصمیم گرفت تا به سیطره حکمرانی سران طوائف یا همان “ملوک الطوائف” خاتمه دهد و اندلس را مانند شمال آفریقا زیر یک پرچم با هم متحد کند. دو عامل و انگیزه مهم بود که یوسف را به انجام این کار وا می‌داشت.

1- عامل اول: حفاظت از حریم و کیان حکومت اسلامی اندلس و نجات آن از اضمحلال و نابودی.یوسف از همان ابتدا بر اوضاع وخیم اندلس و حکمرانان آنجا و ضعف اعتقادی و ایمانی آنان و غوطه‌ور شدنشان در شهوات و فسق و فجور و به دنبال آن تحمیل مالیات‏های کمرشکن بر ملت‏های مسلمان و ضعیف، واقف بود و به خوبی می‌دانست که تنها دلیل و علتی که باعث شده که قدرت و شوکت اسلام در اندلس لطمه بخورد و رادمردی، شجاعت و غیرت مسلمانان ضعیف شود همین غوطه‌ور شدن در شهوات و زیاده‌روی و اسراف در مباحات است که سران طوائف و حکمرانان منطقه به آن دچار شده و به دنبال آن ملت‏های مسلمان به پیروی از آنها به این زندگی فاسد و بی بند و بار روی آورده و دست از جهاد و رویاروی با دشمنان برداشته اند، و اگر اوضاع به همین منوال ادامه پیدا کند قطعا آینده اندلس اسلامی به خطر افتاده و باری دیگر صلیبیان بر آن تسلط پیدا کرده و کاملا مسیحی می‌شود.

2- انگیزۀ دیگری که سبب شد یوسف به سیطره ملوک الطوائف خاتمه دهد، نقشه ای بود که بر تجربه بالا و عمق نظر و دوراندیشی وی دلالت دارد؛ یوسف به خوبی می دانست که با سقوط اندلس، صلیبیان جرأت پیدا کرده و در صدد براندازی حکومت “مرابطین” در شمال آفریقا بر خواهند آمد. بنابراین به خاطر حفظ کیان مرابطین هم که شده بود باید برای اندلس چاره‌ای اندیشیده شود. فرجام سران طوائف عملکرد خائنانه سران طوائف نظریه یوسف را مبنی بر براندازی ملوک الطوائف تقویت می‌کرد. آنها با قرار دادن قلعه‌ها و شهرهای خود در اختیار فرمانروای صلیبیان (آلفونسو) صلاحیت خود برای اداره امور مسلمانان خدشه‌دار کردند. بنابراین یوسف از علمای زمانش مانند امام غزالی و علامه طرطوسی در این باره سوال نمود و همه  علما بر وجوب براندازی دولت ملوک الطوائف اتفاق نظر داشتند. یوسف دوازده سال کامل یعنی از سال 483 تا 495هـ برای محقق ساختن این طرح بزرگ یعنی براندازی دولت ملوک الطوائف و ریشه کن کردن این غده سرطانی و یکپارچه ساختن اندلس تلاش کرد تا اینکه موفق شد و اندلس، دوران تازه‌ای را از نظر قدرت، شوکت و وحدت آغاز کرد. یوسف بن تاشفین، با اینکه به سن 100سالگی نزدیک می‌شد، اما در سال 491هـ با فرمانده صلیبیان (آلفونسو) برای باز پس گیری شهر “طلیطله” وارد جنگ شد و صلیبیان را شکست سختی داد و قوایشان را در هم کوبید، اما متاسفانه شهر (طلیطله) فتح نشد، پس از جنگ یوسف از صحنه سیاست کناره گرفت و پسرش “امیر علی” را به عنوان جانشین خود انتخاب نمود.

مواضع مذهبی :

فردی به نام  “یحیی بن ابراهیم کدالی” به تبلیغ احکام اسلام در بین قبیله خود پرداخت. وی از فقیه جوانی به نام “عبدالله بن یاسین” کمک گرفت و برای او رباطی ساخت، تا در آن جا به تبلیغ و هدایت افراد این قبایل بپردازد. بعد از مدتی گروهی شکل گرفت، که از هر حیث به عبدالله سر سپرده بودند.

در مقام یک فقیه، ابن رشد تا حدودی نقش اعتبار بخشی به فعالیت های دولت مرابطان را نیز داشته است . ارزش فقهی خانواده ابن رشد در اقتصاد و سیاست دول اسلامی بسیار چشمگیر بوده است . از جمله این فتاوی در مورد دینار مرابطی است که اعتبار دینار مرابطی را در تجارت منطقه غرب و حوزه دریای مدیترانه افزایش داد . با وجود این، ابن رشد همواره در موضع انتقاد از وضع موجود قرار داشت; او در کتاب الضروری فی السیاسه از مرابطین به عنوان نمونه دولتی یاد می کند که از مدینه با یاست شرعی و قانونی به مدینه کرامیه (شهوت) گراییدندو دولت موحدین را به دلیل پای بندی به مبانی سیاست شرعی و قانونی، ستایش می کند . “امام غزالی” نیز فتوایی بدین مضمون صادر کرد:

   «یوسف در اظهار شعار امامت خلیفه المستظهر بر حق است و این بر هر پادشاهی که به یکی از اقطار مسلمانان مستولی شود، واجب است و چون آن پادشاه که مشمول حکم خلافت است به شعار خلافت عباسی ندا در داد، اطاعت او بر همه رعایا و روسا واجب است و مخالفت با او مخالفت با امام است و هر که تمرد کند و عصیان ورزد حکم او حکم یاغی است و حق امیر است که او را به نیروی شمشیر از تمرد و عصیان باز دارد.

مرابطین معتقد بودند با توجه به اصل «ضرورت تبعیت از حکومت وقت نزد اشعری‌ها» و منشوری که غزالی در تائید دولت مرابطین صادر کرده بود، آنان که مانند، شیعیان این دولت را نپسندند، خونشان مباح است.

   رابطه سیاسی مرابطین با دولت فاطمی رابطه‌ای خصمانه و کینه توازنه بود، هر چند “بدر جمالی” در پی دلجویی و برقراری رابطه با آنان بود؛ اما مرابطین نپذیرفتند. حتی برای اینکه حاجیان در مسیر سفر حج از مصر عبور نکنند و تحت تاثیر دعوت فاطمیان قرار نگیرند، مسیر کاروان حج مغربیان را از صحرای آفریقا به سودان و پس دریای سرخ تغییر می‌دادند.

از جهت فکری و فرهنگی دولت مرابطین کارنامه درخشانی ندارد. حاکمیت فقه مالکی و مخالفت شدید با افکار و عقاید دیگر و مخالفت با فلسفه و کلام از ویژگی‌های این دوران است که حدود صد سال به طول انجامید.

   نفوذ فقهای مالکی در دولت مرابطین بسیار زیاد بود و آنان از ارکان مشروعیت حکومت محسوب می‌شدند. قاضی قرطبه: “ابوعبدالله محمد بن حمدون” پیشوای مخالفت با علم کلام بود و به دستور او در سال 505 ه.ق. کتاب «احیاء علوم الدین غزالی» طی مراسمی در صحن جامع قرطبه سوزانده شد. ابن تاشفین جریان کتاب سوزی فلسفه و علوم عقلی را که در اندلس نزد عوام و خواص معمول بود را دوباره احیاء کرد و حامیان فلسفه را پست و خوار نمود.

   مراکشی (م 647هـ) می‌نویسد: مردم در این زمان هر کس را که به علم کلام مشغول بود، تکفیر می‌کردند. فقهای مالکی نیز کلام را نوعی بدعت در دین به حساب می‌آوردند و فقط علم فروع را مجاز می‌شمردند. سرانجام حاکمیت بیش از حد فقهای مالکی بر دولت مرابطی منجر به سرکوب جریان اندیشه کلامی و فلسفی در مغرب و اندلس شد و اندیشه‌ها و کتب کلامی و فلسفی مطرود اعلام شد. کتاب سوزی آثار غزالی نشان می‌دهد که مرابطین علیرغم پیشرفت‌های سیاسی در اتحاد میان مغرب و اندلس، از لحاظ فکری شکست خورده بودند.

نکته قابل توجه در مورد ارتباط خاندان ابن رشد با دولت مرابطین و موحدین این است که هر دو دولت از آن ها بهره گرفتند و در عین حال به شدت مورد انتقاد آن ها قرار گرفتند . پدر او در شورش علیه مرابطان در قرطبه که توسط ابن غانیه، به شدت سرکوب شد، حضور داشت . او از فعالان سیاسی و از فقهای مورد اعتماد دربار مرابطی بود . ابن رشد از مقربان دربار دو خلیفه بزرگ موحدی و سال ها در مقام قضاوت قرطبه و اشبیلیه خدمت می کرد .

در دوره مرابطین ابن باجه اولین گام اساسی را، به سمت اندیشه های محض فلسفی برداشت و بر اهمیت عقل قبل از شرع تاکید کرد . گام دوم را ابن طفیل برداشت و بر استقلال عقل انسان در داستان زنده بیدار، اصرار ورزید . سرانجام ابن رشد، گام نهایی را برداشت و عقل را به عنوان یگانه منشا اندیشه صحیح در هر زمینه معرفی کرد و اندیشه آزاد فلسفی را به عنوان تنها راه درست کسب معرفت دانست  در این دو قرن مبارزه میان فقها، متکلمان و فلاسفه، به علت نفوذ سیاسی فقها در دولت مرابطین و دولت موحدین، پیروزی ظاهری از آن فقها بود .

   اتخاذ سایت رباطها، در حقیت نوعی حرکت تعصب‌آمیز سیاسی عقیدتی بود که از سوی “یحیی بن ابراهیم” و “عبدالله بن یاسین” برای پاسداری از «فقه مالکی» شکل گرفت.

از نيمه‌هاي‌ سدة 5ق‌/11م‌، گروهى‌ از قبايل‌ مغرب‌ اقصى‌ معروف‌ به‌ لمتونه‌ بر ديگر قبايل‌ محلى‌ استيلا يافتند و سرانجام‌ حكومتى‌ را در شمال‌ افريقا پايه‌ گذاشتند كه‌ در تاريخ‌ به‌ مرابطون‌ يا مرابطيه‌ معروفند. قلمرو حكومت‌ آنان‌ كه‌ در 542ق‌/1147م‌ منقرض‌ شد  از كرانه‌هاي‌ نهر دوبره‌1 در مشال‌ اسپانيا تا بلنديهاي‌ صحراي‌ كبري‌ در افريقا و از ليبى‌ تا اقيانوس‌ اطلس‌ گسترده‌ بود . در اين‌ دوران‌ مذهب‌ مالك‌ بن‌ انس‌ (د 179ق‌/795م‌) كه‌ تعليماتش‌ منحصربه‌ فروع‌ دين‌ مى‌شد، در قلمرو مرابطون‌ رايج‌ بود .

نقش مرابطون در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی

   یوسف بن تاشفین پس از آنکه جایگاه خود را در شمال آفریقا محکم کرد و بسیاری از قبایل از او پیروی کردند، تصمیم گرفت پایتختی بنا کند و آن شهر «مراکش» بود در غرب «فاس» و در وسط صحرای آفریقا که راه مهم تجاری میان شمال و جنوب محسوب می‌شود.

از نظر تقسیمات اداری حوزه مرابطین به دو ولایت بزرگ یعنی اندلس و مغرب تقسیم می‌شد و این دو بخش هر یک به چند استان کوچکتر  تقسیم میَ­شدند. به جهت اقتصادی دوران مرابطین عصر شکوفایی اقتصادی است. این دولت به توسعه راه‌های تجاری توجه خاصی نشان داد و صنایع و بازرگانی به این دلیل توسعه پیدا کرد و مبادله کالا میان شمال آفریقا و اندلس شدت گرفت. طلا و پنبه و حنا و صمغ از «سجلماسه» به اندلس و نیشکر و انجیر از اندلس به شمال آفریقا وارد می‌شد.

   رونق اقتصادی موجب شد تا در عصر یوسف بن تاشفین و فرزندش علی چندین ضرابخانه در شمال آفریقا تأسیس شود و پول مرابطین در جهان شهرت پیدا کرد.

   از نظر اجتماعی زمانی که بربرها به اندلس آمدند و با ملیت اقلیت‌های مذهبی آن مناطق روبرو شدند، کم‌کم به فساد گرائیدند. توسعه اقتصادی و ثروت تعدادی از مردم و حاکمان موجب شد تا سطح زندگی اجتماعی مردم تغییر کند و تبعات منفی یک جامعه رفاه زده در میان آنان آشکار شود. گسترش ادوات موسیقی و آلات لهو و لعب، اشرافی‌گری و تنوع در لباس و غذا و برده‌داری از مظاهر این رفاه‌زدگی محسوب می‌شود.

اِبْن‌ِ زُهْر، لقب‌ افراد خاندانى‌ منسوب‌ به‌ اِياد بن‌ مَعَدّبن‌ عدنان‌ كه‌ در سده‌هاي‌ 4 تا 7ق‌/10 تا 13م‌، فقيهان‌، پزشكان‌، اديبان‌ و وزيرانى‌ نامدار از آن‌ برخاستندابن‌ زهر به‌ تصريح‌ خود در همان‌ دورة ابتداي‌ آموزش‌ پزشكى‌ نزد پدر خود سوگند نامة پزشكى‌ ياد كرده‌ است‌ او كه‌ در اين‌ رشته‌ از مهارت‌ فوق‌العاده‌اي‌ برخوردار شده‌ و تجربيات‌ گرانقدري‌ به‌ دست‌ آورده‌ بود، به‌ زودي‌ در مجامع‌ علمى‌ و ميان‌ دانشمندان‌ آن‌ ديار از شهرت‌ بسياري‌ برخوردار شد، چنانكه‌ طالبان‌ فن‌ پزشكى‌ براي‌ تحصيل‌ نزد او مى‌شتافتند نخستين‌ ارتباط وي‌ با امراي‌ مرابطون‌ در ايام‌ جوانى‌ وي‌ بوده‌ است‌ كه‌ از اشبيليه‌ به‌ قرطبه‌ فراخوانده‌ شد تا به‌ درمان‌ على‌ بن‌ يوسف‌ ابن‌ تاشفين‌ بپردازد . گويا اين‌ ملاقات‌ در 501ق‌/1108م‌ انجام‌ گرفته‌ است‌ . ابن‌ زهر پس‌ از آن‌ به‌ خدمت‌ دولت‌ مرابطون‌ درآمد و مقام‌ و منزلتى‌ يافت‌ و ثروتى‌ بسيار به‌ دست‌ آورد . او در دستگاه‌ امير ابراهيم‌ بن‌ يوسف‌ بن‌ تاشفين‌ والى‌ اشبيليه‌ به‌ خدمت‌ اشتغال‌ داشت‌ و مورد احترام‌ بود و در 515ق‌/1121م‌ كتاب‌ الاقتصاد را به‌ ابراهيم‌ بن‌ يوسف‌ اهدا كرد ، اما به‌ گفتة ابن‌ عذاري‌ وي‌ در 511ق‌ يعنى‌ 4 سال‌ پيش‌ از تاريخ‌ ياد شده‌ به‌ دستور ابوحفص‌ عمر بن‌ يوسف‌ بن‌ تاشفين‌ كه‌ از جانب‌ على‌ بن‌ يوسف‌، برادرش‌، به‌ عنوان‌ والى‌ اشبيليه‌ منصوب‌ شده‌ بود، در مراكش‌  به‌ زندان‌ افكنده‌ شد. بنابراين‌ وي‌ بايد پس‌ از اين‌ تاريخ‌ آزاد شده‌ و به‌ خدمت‌ ابراهيم‌ بن‌ يوسف‌ درآمده‌ باشد. خود ابن‌ زهر در كتاب‌ التيسير اشاره‌ كرده‌ است‌ كه‌ على‌ بن‌ يوسف‌ بن‌ تاشفين‌ به‌ سبب‌ كينه‌ و عداوتى‌ كه‌ نسبت‌ به‌ پدر او داشت‌، او را به‌ زندان‌ افكند و ناراحتيهاي‌ بسيار براي‌ آن‌ دو فراهم‌ آورد. ظاهراً بعدها نيز ديگر بار به‌ زندان‌ افكنده‌ شد. زيرا در 535ق‌/1140م‌ شخصى‌ به‌ نام‌ ابوالحكم‌ ابن‌ غِلَنْده‌ در زندان‌ مصاحب‌ وي‌ بوده‌ و از او پزشكى‌ آموخته‌ و كتاب‌ الاقتصاد وي‌ را نزد او خوانده‌ است‌. او در دورة زندان‌ نيز به‌ تدريس‌ و طبابت‌ اشتغال‌ داشته‌ و حتى‌ نزديكان‌ على‌ بن‌ يوسف‌ را معالجه‌ كرده‌ است‌ ابن‌ زهر پس‌ از بر سر كار آمدن‌ دولت‌ موحدون‌ به‌ مؤسس‌ آن‌ عبدالمؤمن‌ بود (558ق‌/1163م‌) پيوست‌

علل و عوامل زمینه های سقوط دولت مرابطون:

دولت مرابطین در عصر “علی بن یوسف” به اوج خود رسید و اگر چه این دولت بر پایه دعوت دینی شکل گرفته بود به دنبال گسترش فتوحات در اندلس و افزایش نیروی جنگی کم‌کم ماهیتی نظامی پیدا کرد. این بنیه نظامی که در آغاز عامل تشکیل امپراتوری بزرگ مرابطین و مبنای قدرت آن محسوب می‌شد با گرایش امیران و فرماندهان به زرق و برق دنیوی خصوصاً در اندلس ضعیف شد و زمینه سقوط دولت توسط موحدین را فراهم آورد.

اگر چه‌ سلطنت‌ مرابطون‌ در آغاز ماهيت‌ دينى‌ داشت‌ و امراي‌ اين‌ سلسله‌ كه‌ لقب‌ اميرالمسلمين‌ داشتند، خود را رسماً مسئول‌ امر به‌ معروف‌، نهى‌ از منكر و اجراي‌ قوانين‌ اسلامى‌ مى‌دانستند، ليكن‌ چندان‌ نپاييد كه‌ روحية تسامح‌ دينى‌ و لااباليگري‌ بر آنان‌ مستولى‌ شد. در مراكش‌ و ديگر شهرهاي‌ مغرب‌ مظاهر فساد از قبيل‌ خريد و فروش‌ علنى‌ شراب‌، باده‌گساري‌ آشكارا، آمد و شد خوكان‌ در بازارهاي‌ مسلمانان‌، انواع‌ لهو و لعب‌ و جور و ظلم‌ و غصب‌ اموال‌ يتيمان‌ و غيره‌ رواج‌ يافت‌. نشانه‌هاي‌ ضعف‌ ايمان‌ و اختلال‌ در ادارة مملكت‌ و دستگاه‌ قضا روز به‌ روز مشهودتر مى‌شد .

در عهد ابوالحسن‌ على‌ بن‌ يوسف‌ بن‌ تاشفين‌ (حك 500 -537ق‌/ 1107-1143م‌)، به‌ گفتة مراكشى‌ ، زنان‌ بر اوضاع‌ مستولى‌ بودند، ادارة امور به‌ عهدة آنان‌ سپرده‌ شده‌ بود و مفسدان‌ و شريران‌ و قاطعان‌ طريق‌ در پناه‌ آنان‌ مى‌زيستند. على‌ بن‌ يوسف‌ كه‌ فقط به‌ عنوان‌ اميري‌ مسلمانان‌ دل‌ خوش‌ كرده‌ بود، روزگار را به‌ عبادت‌ و گوشه‌نشينى‌ مى‌گذراند و بيش‌ از پيش‌ از احوال‌ متزلزل‌ ملك‌ خويش‌ تغافل‌ مى‌ورزيد

دولت موحدین نتیجه حرکت گسترده ابن تومرت، در قالب امر به معروف و نهی از منکر علیه دولت مرابطان در مغرب بوده است . فعالیت های فرهنگی و سیاسی ابن تومرت اوضاع دولت مرابطی را مضطرب نمود . مورخان می نویسند: با ظهور مهدی ابن تومرت کارهای دولت علی بن یوسف امیر مرابطی پریشان شد . او پیروان خود را در تشکیلات بسیار منظمی سازمان داد  و بدین ترتیب جماعت هماهنگ پویا و نیرومندی را که آماده انجام دادن هر کاری در راه به ثمر رساندن اهداف او بودند، را به وجود آورد . این وضعیت باعث شد که با مرگ او به سال 526 قمری وقفه ای در حرکت موحدان ایجاد نشود .

رسم‌ مرابطون‌ چنين‌ بود كه‌ زنانشان‌ گشاده‌ روي‌ و مردانشان‌ پوشيده‌ روي‌ در انظار ظاهر مى‌شدند. لقب‌ ملثمين‌ (روي‌ پوشيدگان‌) كه‌ ابن‌ تومرت‌ از سر تحقير به‌ مرابطون‌ داد، ناظر به‌ همين‌ شيوة رايج‌ بود. بعدها اين‌ كلمه‌ با مرابطون‌ به‌ صورت‌ مترادف‌ به‌ كار برده‌ شد.

جماعت متحد موحدان با عبدالمؤمن بن علی، بیعت عمومی کردند و او کار جنگ با مرابطان را ادامه داد  و سرانجام در طی یک دوره جنگ های طولانی که چندین سال طول کشید، در محرم 541 قمری فاس، پایتخت مرابطان سقوط کرد . پس از مرگ یوسف بن تاشفین در 500 هـ.ق. فرزندش “علی بن یوسف” به حکومت رسید. در زمان او حرکت‌های اجتماعی ضد حکومت زیاد بود. در آن دوران در شمال آفریقا دو نهضت مهم رخ داد: یکی جنبش مردم فاس در سال اول حکومت علی و دیگری جنبش “ابن تومرت مغربی”. جنبش فاس علیه علی بن یوسف به رهبری “یحیی بن ابوبکر” برادرزاده علی صورت گرفت.

او که در زمان پدر بزرگش به امیری فاس منصوب شده بود، بیعت عمویش را نپذیرفت؛ چون خود را برای اداره حکومت برتر از او می‌دانست. در این جنبش برخی از فقیهان و بزرگان فاس با یحیی همراه بودند؛ ولی نهایتاً علی بر او پیروز شد و یحیی سرانجام در حبس مرد. شورش “ابن تومرت” که بعدها زمینه‌ساز بروز انقلابی وسیع و فروپاشی دولت مرابطین شد، متایی ایدئولوژیک در اعتراض به تعاریف موجود در فقه مالکی در مورد برخی از ارکان دین، مانند؛ توحید و گسترش فساد و فحشاء صورت گرفت که پس از سال­های متمادی زمینه‌های سقوط دولت مرابطین را فراهم کرد.

   در هر حال دولت مرابطین کمتر از یک قرن در مغرب و اندلس دوام آورد و در کنار فساد اقتصادی و رفاه زدگی، اتخاذ سیاست نادرست مذهبی و فرهنگی یکی از عوامل سقوط آنان به شمار می‌آید. گسترش عقیده تشبیه و تجسیم زمینه خروج ابن تومرت و قیام او برای براندازی آنان را بعنوان فقیهی که بر مشروعیت آنان و اندیشه‌هایشان معترض است فراهم آورد و مرابطین در 541 ه.ق. توسط پیروان ابن­تومرت سقوط کردند.

اختلاف‌ در سنوات‌ ياد شده‌ نيز بايد به‌ همين‌ سبب‌ بوده‌ باشد. در بعضى‌ از اين‌ برخوردها پيروزي‌ با موحدون‌ و در بعضى‌ ديگر با مرابطون‌ بود. در آخرين‌ يا يكى‌ از آخرين‌ حملات‌ موحدون‌ به‌ مراكش‌ بود كه‌ بشير ونشريسى‌ قيادت‌ سپاه‌ را بر عهده‌ داشت‌. در اين‌ حمله‌ ابن‌ تومرت‌ به‌ علت‌ بيماري‌ با جنگاوران‌ موحدي‌ همراه‌ نبود. مهاجمان‌ قصد محاصرة مراكش‌ را داشتند كه‌ بيش‌ از 10 هزار لشكر پياده‌ و سوار از لشكر مرابطون‌ بر آنان‌ تاختند. در اين‌ مقابله‌ ابراهيم‌ بن‌ تاعباست‌، از فرماندهان‌ مرابطى‌، به‌ قتل‌ رسيد و سپاه‌ مراكش‌ مجبور به‌ عقب‌ نشينى‌ شد. موحدون‌ آنان‌ را تا مراكش‌ تعقيب‌ كردند و سپس‌ در محلى‌ نزديك‌ اين‌ شهر به‌ نام‌ بحيره‌ مستقر شدند. مرابطون‌ شكست‌ خورده‌ به‌ داخل‌ شهر گريختند و گروهى‌ از آنان‌ به‌ هنگام‌ ورود به‌ دروازه‌هاي‌ مراكش‌ بر اثر ازدحام‌ هلاك‌ شدند. مراكش‌ به‌ مدت‌ 40 روز در محاصرة قواي‌ موحدون‌ بود. در اين‌ مدت‌ نايرة جنگ‌ و گريز همه‌ روزه‌ برافروخته‌ بود، ولى‌ آن‌ تعداد نيروي‌ مرابطى‌ كه‌ بتوانند موحدون‌ را دفع‌ كنند، همه‌ در محاصره‌ بودند و جرأت‌ بيرون‌ آمدن‌ نداشتند؛ تا اينكه‌ سرانجام‌ يكى‌ از مرزداران‌ اندلسى‌ معروف‌ به‌ عبدالله‌ بن‌ همشك‌ كه‌ به‌ هنگام‌ محاصرة مراكش‌ با 100 نفر از لشگريانش‌ در شهر محصور شده‌ بود، با كسب‌ اجازه‌ از اميرالمسلمين‌ با عده‌اي‌ سوار به‌ قلب‌ دشمن‌ زدند و پس‌ از مطالعة مواضع‌ و كيفيت‌ جنگاوري‌ آنان‌ سالم‌ به‌ شهر بازگشتند و گزارش‌ حال‌ را به‌ امير دادند. على‌ بن‌ يوسف‌ كه‌ به‌ پيروزي‌ اميد پيدا كرد، سپاهى‌ به‌ فرماندهى‌ ابومحمد ابن‌ وانودين‌ براي‌ شكستن‌ حصار شهر و دفع‌ موحدون‌ مأمور كرد  در جنگ‌ سختى‌ كه‌ روي‌ داد، بالغ‌ بر 40 هزار، يا 12 هزار  يا 13 هزار نفر از موحدون‌ و هم‌ پيمانان‌ آنان‌ جان‌ باختند و جز شماري‌ معدود نجات‌ يافتند. به‌ روايت‌ بيذق‌  عبدالمؤمن‌ از ناحية ران‌ زخمى‌ شد. چون‌ اين‌ جنگ‌ در كنار بستان‌ بزرگى‌، كه‌ به‌ زبان‌ محلى‌ بحيره‌ مى‌گفتند، رخ‌ داد به‌ واقعة بحيره‌ و آن‌ سال‌ به‌ سال‌ بحيره‌ شهرت‌ يافت‌. در روز واقعه‌ كه‌ تا شب‌ هنگام‌ به‌ درازا كشيد، بشير ونشريسى‌ مفقود شد و موحدون‌ زنده‌ يا مردة او را نيافتند مگر عبدالمؤمن‌ كه‌ به‌ روايت‌ ابن‌ اثير بدن‌ او را پيدا كرد و به‌ خاك‌ سپرد. ديگران‌ كه‌ ندانستند چه‌ بر سر ونشريسى‌ آمده‌، پنداشتند كه‌ فرشتگان‌ او را به‌ آسمان‌ برده‌اند. در كشاكش‌ معركه‌ عبدالمؤمن‌ به‌ نزد ابوبكر صنهاجى‌ رفت‌ و از او خواست‌ كه‌ با شتاب‌ پيش‌ ابو تومرت‌ برود و او را از حادثه‌ با خبر سازد. ابن‌ تومرت‌ بيمار وقتى‌ گزارش‌ او را شنيد پرسيد: «عبدالمؤمن‌ زنده‌ است‌؟»، و چون‌ از ابوبكر پاسخ‌ مثبت‌ شنيد، خداي‌ را شكر كرد و گفت‌: «كارتان‌ پايدار خواهد بود». عبدالمؤمن‌ پس‌ از تلاش‌ بيهودة ديگري‌ به‌ قصد جبران‌ شكست‌ موحدون‌، با 50 نفر باقى‌ مانده‌ به‌ تينملل‌ پيش‌ ابن‌ تومرت‌ بازگشت‌. امام‌ او و ياران‌ ديگر را دلداري‌ داد و كوشيد كه‌ هزيمت‌ آنان‌ را بى‌اهميت‌ جلوه‌ دهد. به‌ آنان‌ گفت‌: كشته‌ شدگان‌ شما در زمرة شهدايند، زيرا به‌ دفاع‌ از دين‌ خدا و اقامة سنت‌ مبادرت‌ كردند. او سعى‌ كرد پيروان‌ را به‌ پيكار با مرابطون‌، غارت‌ مراكش‌ و كشتن‌ و به‌ اسارت‌ گرفتن‌ آنان‌ گستاخ‌تر كند. بيماري‌ و درگذشت‌: پس‌ از دريافت‌ خبر شكست‌ موحدون‌ بيماري‌ امام‌ رو به‌ وخامت‌ گذاشت‌. چون‌ مرگ‌ را نزديك‌ ديد، روزي‌ پيروان‌ را فرا خواند و آنان‌ را مدتى‌ موعظه‌ كرد. آنگاه‌ به‌ خانه‌اش‌ داخل‌ شد و پس‌ از ساعتى‌ بيرون‌ آمد. دستار از سربرگرفت‌ و خطاب‌ به‌ مستمعان‌ گفت‌: من‌ عن‌ قريب‌ به‌ سفري‌ دور خواهم‌ رفت‌. مردم‌ با چشمانى‌ اشكبار گفتند: ما نيز با تو خواهيم‌ آمد، ليكن‌ او گفت‌: اين‌ سفري‌ نيست‌ كه‌ با من‌ بياييد. اين‌ سفر براي‌ من‌ تنهاست‌. اين‌ گفت‌ و باز به‌ خانه‌ رفت‌ و ديگر كسى‌ او را نديد. در چند روزي‌ كه‌ پس‌ از وداع‌ آخرين‌ زنده‌ بود، تنها آن‌ دسته‌ از اصحاب‌ كه‌ به‌ جماعه‌ و اهل‌ خمسين‌ موسوم‌ بودند

منابع:

1- ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالحمید آیتی، چاپ اول، (تهران، مؤسسه تحقیقات علمی و فرهنگی، ، 1370 ش) .

2- ابن رشد، محمد، الضروری فی السیاسه، ترجمه احمد شعلان، چاپ اول، (بیروت، مرکز الدراسات الوحدة للعربیه) .

3-  فصل المقال فی الحکم بین الشریعه و العقل من الاتصال، چاپ ششم، (دارالمشرق، 1991 م) .

4 – ابن سعید مغربی، علی بن موسی، المغرب فی حلی المغرب، 2 جلد، چاپ اول (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1417 ه)، جلد 2 .

5 – ابن طفیل، زنده بیدار، ترجمه، بدیع الزمان فروزان فر، چاپ اول، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1351ش) .

6 – ابن عذاری مراکشی، البیان المغرب فی الاخبار الاندلس و المغرب، 5 جلد، چاپ سوم، (بیروت، دارالثقافه، 1983 م) .

7- ابن عربی، محی الدین، فتوحات مکیه، تحقیق عثمان یحیی، 15 جلد، چاپ دوم، (قاهره، الهیئة المصریه العامه الکتاب، 1985) .

8 – ابن کثیر الدمشقی، اسماعیل، البدایة و النهایة، 7 جلد، (دار احیاء التراث العربی، 1417م) .

9 – استرین ولفسن، هری، فلسفه علم کلام، ترجمه احمد آرام، چاپ اول، (تهران، انتشارات الهدی، 1368ش) .

10- انجمن مفاخر فرهنگی، خلاصه مقالات همایش بین المللی قرطبه و اصفهان،(دو مکتب فلسفه اسلامی در شرق و غرب) چاپ اول، (تهران، 1381ش) .

11- اندری جولیان، تاریخ افریقای شمالی، ترجمه محمد مزالی، 3 جلد، چاپ ششم، (توس، دارالتونسیه للنشر، 1985م) جلد 2 .

12 – اوروی، دومینک، ابن رشد، ترجمه فریدون فاطمی، چاپ اول (تهران، نشر مرکز، 1375ش) .

13 – بدوی، عبدالرحمن، فلسفه العصور الوسطی، چاپ دوم، (مصر، دارالنهضه، 1969م) .

14- البیزق، ابی بکر صنهاجی، اخبار المهدی، تحقیق بروفنسال، (پاریس، 1980م، . . (Orientaliste Lebrairie

15 – جابری، محمد عابد، المثقفون فی الحضارة العربیه، چاپ اول، (بیروت، مرکز الدرسات الوحدة العربیه، 1995م) .

16 – جهانگیری، محسن، محی الدین عربی، چاپ سوم، (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1367ش) .

17- حتی، فیلیب ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ اول، 2 جلد، (تبریز، کتابچی، 1344ش) .

18- حموی، یاقوت شهاب الدین، معجم البلدان، 7 جلد، چاپ دوم (بیروت، دارصادر، 1955 م) .

19 – ذهبی، محمدبن احمد، العبر فی خبر من غبر، 7 جلد، تحقیق صلاح الدین منجد، چاپ اول، (کویت، 1963م) .

20 – ژیلسون، اتین، عقل و وحی در قرون وسطی ترجمه شهرام پازوکی، چاپ اول، (تهران، انتشارات گروس، 1378ش) .

21 – العقیقی، نجیب، موسوعه المستشرقین، 3 جلد، چاپ اول، (مصر) .

22- علی حسن، حسن، الحضارة الاسلامیه فی المغرب و الاندلس عصر المرابطین و الموحدین، یک جلد، چاپ اول، (مصر، خانجی، 1980م) .

23- الفاخوری، حنا، تاریخ فلسفه در جهان اسلام، چاپ سوم، (تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1367ش) .

24- مجتهدی، کریم، فلسفه در قرون وسطی، چاپ اول، (تهران، انتشارات امیرکبیر، 1376 ش) .

25- محمدالمنصور، التاریخ و ادب النوازل، چاپ اول، (رباط، منشورات کلیه الآداب و العلوم . . . ، 1995م) .

26- مراکشی، عبدالواحد، المعجب فی تلخیص اخبار المغرب، چاپ اول، (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1419 ه) .

27- مؤلف مجهول، الحلل الموشیه، چاپ اول، (دارالبیضاء، دارالحدثیه، 1399 ه).

28 –  ابی بکر الصنهاجی بیزق، کتاب اخبار المهدی

29 – محمدرضا پاک، «تحول اندیشه های فلسفی – کلامی در دوره مرابطین » ، قم، فصلنامه تاریخ اسلام، شماره 8 .

30-  مؤلف مجهول، الحلل الموشیه، محقق سهیل زکار،.

31 –  کریم مجتهدی، فلسفه در قرون وسطی،

32 –  علی ابن سعید مغربی، المغرب فی حلی المغرب، ج 2

33 – اسماعیل ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج 12،

34 – محمد بن احمد ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج 4،.

35-  حسن علی حسن، الحضارة الاسلامیه فی المغرب و الآندلس عصر المرابطین و الموحدین،.

36-  محمد ابن رشد، الکشف عن مناهج الادلة فی عقائد المله،.

37 –  یاقوت الحموی، معجم البلدان، ج 5،

38 –  محی الدین ابن عربی، فتوحات مکیه، ج 2،

39-  ویکتور پالجا دبوستینزا، «رابطه ابن رشد و ابن عربی و لزوم بازنگری و اصلاح تاریخ اندیشه » ، ترجمه مرتضی کارآموز، خلاصه مقالات همایش بین المللی قرطبه و اصفهان،.

40 –  محمد ارل کلیچ، «از قرطبه به سوی اصفهان ملاقات ابن عربی با ابن رشد» ، ترجمه حسین بارامچی، خلاصه مقالات همایش بین

41- ابن حماد الصنهاجی، ابوعبدالله محمد، اخبار ملوک بنی عبید و سیرتهم، تحقیق التهامی نقره، عبدالحلیم عویس (تونس، دارالقلم، 1987 م).

42- ابن حوقل، ابوالقاسم، صورة الأرض (بیروت، دارالمکتبة الحیاة، بی تا).

43- ابن خرداذبه، ابوالقاسم، المسالک و الممالک، تصحیح محمد مخزوم(بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1988 م).

44- ابن عبدالله، عبدالرحمن بن محمد، معالم ایمان فی معرفة اهل القیروان، روایة ابن ناجی التنوخی، تحقیق ابراهیم شبوح (قاهره، مکتبة الخانجی، 1968 م).

45- ابن الفقیه، ابوبکر احمدبن محمد، مختصر کتاب البلدان (بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1988 م).

46- ادریسی، ابوعبدالله محمدبن محمدبن ادریس، نزهة المشتاق فی اختراق الافاق، پورسعید (بیروت، 0مکتبة الثقافه الدینیه، بی تا).

47- الانصاری الدمشقی، شمس الدین، نخبة الدهر فی عجائب البر والبحر (بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1988 م).

48 – البکری، ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز، المغرب فی ذکر بلاد افریقیه و المغرب، تحقیق دوسلان (بغداد، مکتبه المثنی، بی تا).

49- التیجانی، ابوعبدالله بن محمد بن احمد، رحله التیجانی، تحقیق حسن حسنی عبدالوهاب (تونس، الدارالعربیه الکتاب، 1988 م).

50-  ثعالبی نیشابوری، ابومنصور عبدالملک، لطائف المعارف، ترجمه علی اکبر شهابی خراسانی (مشهد، آستان قدس رضوی، 1368 ش).

51- جنحایی، حبیب، دراسات فی تاریخ الاقتصادی و الاجتماعی للمغرب الاسلامی (بیروت، دارالغرب الاسلامی، 1984 م).

52- جیهانی، ابوالقاسم بن احمد، اشکال العالم، ترجمه علی بن عبدالسلام ثابت، تصحیح فیروز منصوری (مشهد، شرکت به نشر، 1368 ش).

53- دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی و دیگران (تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368 ش) جلد4.

54- ذنون، طه، الفتح و الاستقرار العربی فی فتح شمال افریقیا و الاندلسی (بغداد، دارالرشید، 1982 م).

55- العبادی، احمد مختار، فی التاریخ العباسی و الفاطمی (بیروت، دارالنهضة العربیة، بی تا).

56- قاضی نعمان، ابوحنیفه، افتتاح الدعوة، تحقیق ودادقاضی (بیروت، دارالثقافه، 1970 م).

57 – قاضی نعمان، ابوحنیفه، شرح الاخبار، تحقیق محمدالحسینی الجلالی (قم، موسسة النشر الاسلامی، 1412 ق).

58- قزوینی، زکریا بن محمدبن محمود، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه جهانگیر میرزا قاجار، تصحیح میرهاشم محدث (تهران، امیر کبیر، 1373 ش).

59 – دکتر مونس ، حسین ، تاریخ و تمدن مغرب ،ج2 ، ترجمه ، حمید رضا شیخی(انتشارات سمت ، 1390 )

60- مجهول المؤلف، الاستبصار فی عجائب الابصار، تصحیح سعد ذغلول عبدالحمید (بغداد، دارالشؤون العامه، 1986 م).

61- مجهول المؤلف، حدود العالم من المشرق الی المغرب، تصحیح منوچهر ستوده (تهران، طهوری، 1362 ش).

62- المقری، احمد بن محمد، الاندلس من نفح الطیب (دمشق، منشورات وزارة الثقافه، 1990 م).

63- مقریزی، تقی الدین، اتعاظ الحنفاء، تحقیق جمال الدین الشیال (قاهره، وزارت اوقاف، 1416 ق).

64- مک ایودی، کالین، اطلس تاریخی افریقا، ترجمه فریدون فاطمی (تهران، نشر مرکز، 1365 ش).

65- منجم، اسحاق بن حسین، آکام المرجان فی ذکر المدائن المشهور فی مکان، ترجمه محمد آصف فکرت (مشهد، آستان قدس رضوی، 1370 ش).

66- النیسابوری، احمدبن ابراهیم، استتار الامام علیه السلام و تفرق الدعاه فی الجزائر لطلبه، در مجموعه «الجامع فی اخبار القرامطه»، تصحیح سهیل زکار (دمشق، دار احسان، 1407 ق).

67- جعفريان رسول و خيرانديش عبدالرسول ، تاريخ اسلام و

منبع: برگرفته از وبلاگ حمید میرزائی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *